یادداشت ستاره جهان بخش پور؛ روز حمایت از خانواده زندانیان

از پشت میله‌های زندان تا پشت در خانه‌ها؛ رنج ادامه‌دار خانواده‌های زندانیان

حبس، فقط مجازات یک فرد نیست؛ موجی است که تا عمق زندگی یک خانواده پیش می‌رود و آرامش، امنیت روانی و حتی هویت اجتماعی اعضای آن را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. خانواده زندانیان، چه در زندانی شدن مردان و چه زنان، اغلب در سکوت با فشارهای اقتصادی، قضاوت اجتماعی، فروپاشی عاطفی و اضطرابع دائمی دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ بی‌آنکه دیده شوند. پنجم خرداد، روز حمایت از خانواده زندانیان، یادآور این حقیقت تلخ است که پشت هر حکم قضایی، زندگی چند انسان دیگر نیز دستخوش تغییر می‌شود.

حال و روز اهالی بعضی از خانه‌ها، بعد از باز شدن درِ زندان، دیگر هرگز شبیه قبل نمی‌شوند. نه فقط به خاطر غیبت یک نفر، بلکه به خاطر سکوتی که آرام‌آرام در دیوارها می‌دود، نگاه‌هایی که سنگین‌تر می‌شوند و کودکانی که ناگهان زودتر از سن‌شان بزرگ می‌شوند. خانواده‌ای که باید همزمان با دلتنگی، فشار اقتصادی، اضطراب، قضاوت اجتماعی و ترس از آینده کنار بیاید. همین است که بسیاری از کارشناسان اجتماعی معتقدند مجازات زندان، در عمل فقط دامن فرد محکوم را نمی‌گیرد؛ اثراتش تا سال‌ها در روان و زندگی اطرافیان او باقی می‌ماند. پنجم خرداد، روز حمایت از خانواده زندانیان، دقیقاً برای دیده شدن همین رنج‌های خاموش نام‌گذاری شده است؛ برای یادآوری اینکه پشت هر پرونده قضایی، انسان‌هایی وجود دارند که شاید هیچ نقشی در جرم یا خطا نداشته‌اند، اما بخشی از سنگینی مجازات را هر روز بر دوش می‌کشند.

در بسیاری از روایت‌های اجتماعی، وقتی از زندانی صحبت می‌شود، ذهن‌ها ناخودآگاه به سمت «مرد زندانی» می‌رود؛ مردی که خانواده‌اش پس از بازداشت او با مشکلات اقتصادی روبه‌رو می‌شوند. اما واقعیت این است که زندانی شدن زنان نیز، به‌ویژه در سال‌های اخیر، لایه‌های پیچیده‌تری از بحران عاطفی و اجتماعی ایجاد کرده است. در جامعه‌ای که هنوز بخش بزرگی از مسئولیت مراقبت عاطفی و نگهداری از فرزندان بر دوش زنان است، زندانی شدن یک مادر می‌تواند تعادل روانی کل خانواده را فرو بریزد. کودکی که ناگهان مادرش را در خانه نمی‌بیند، فقط با نبودن روبه‌رو نیست؛ با نوعی خلأ عاطفی مواجه است که توضیح دادنش برای او دشوار است. بعضی کودکان، از ترس قضاوت دیگران، حتی حقیقت را درباره پدر یا مادر زندانی‌شان پنهان می‌کنند. برخی دیگر، در سکوت، احساس شرم یا طردشدگی را با خود حمل می‌کنند؛ احساسی که اگر ترمیم نشود، می‌تواند سال‌ها در شخصیت و روابط آن‌ها باقی بماند. طبق گزارش‌های بین‌المللی، فرزندان زندانیان بیش از دیگر کودکان در معرض مشکلات روانی، افت تحصیلی، اضطراب، افسردگی و انزوای اجتماعی قرار دارند.

اما رنج خانواده زندانیان، فقط عاطفی نیست؛ اقتصادی هم هست. بسیاری از خانواده‌ها پس از زندانی شدن یکی از اعضا، ناگهان با بحران معیشتی روبه‌رو می‌شوند. هزینه‌های زندگی، اجاره خانه، تحصیل فرزندان و حتی رفت‌وآمد برای ملاقات، فشار مضاعفی بر خانواده وارد می‌کند. در برخی موارد، خانواده‌ها برای جلوگیری از قضاوت یا حفظ آبرو، انزوای اجتماعی را انتخاب می‌کنند و همین انزوا، فشار روانی را شدیدتر می‌کند. شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا، نگاه جامعه باشد. خانواده زندانیان اغلب ناخواسته با نوعی برچسب‌گذاری اجتماعی مواجه می‌شوند؛ گویی خطای یک فرد، به کل خانواده تعمیم پیدا می‌کند. همین نگاه، باعث می‌شود بسیاری از همسران، مادران یا فرزندان زندانیان، احساس کنند باید مدام از خودشان دفاع کنند یا حقیقت زندگی‌شان را پنهان نگه دارند. در این میان، زنان خانواده اغلب بار سنگین‌تری را تحمل می‌کنند؛ چه زنی که همسرش زندانی شده و حالا باید همزمان نقش پدر، مادر و تکیه‌گاه اقتصادی را بازی کند، و چه زنی که خودش در زندان است و بیرون از دیوارها، فرزندانش با فقدان او زندگی می‌کنند. هر دو روایت، شکل‌های متفاوتی از رنج‌اند؛ رنج‌هایی که معمولاً کمتر درباره‌شان حرف زده می‌شود.

جامعه معمولاً زندان را فقط از زاویه جرم و مجازات می‌بیند، اما کمتر به این فکر می‌کند که بعد از صدور حکم، زندگی چند انسان دیگر هم تغییر می‌کند. کودکی که دیگر نمی‌تواند مثل قبل به آینده نگاه کند، مادری که هر شب با اضطراب می‌خوابد، یا پدری که باید بار نبودن یک عضو خانواده را به دوش بکشد، همگی بخشی از این واقعیت پنهان‌اند. با این حال، حمایت از خانواده زندانیان فقط یک اقدام خیریه یا احساسی نیست؛ بخشی از مسئولیت اجتماعی برای جلوگیری از بازتولید آسیب‌های اجتماعی است. بسیاری از پژوهش‌ها نشان داده‌اند خانواده‌هایی که در دوران حبسِ یکی از اعضا، از حمایت روانی، اقتصادی و اجتماعی برخوردار می‌شوند، کمتر در معرض فروپاشی، آسیب‌های روانی یا چرخه فقر قرار می‌گیرند. شاید مهم‌ترین چیزی که خانواده زندانیان به آن نیاز دارند، فقط کمک مالی نباشد؛ دیده شدن است. اینکه جامعه یاد بگیرد میان «فرد خطاکار» و «خانواده آسیب‌دیده» تفاوت قائل شود. اینکه کودکِ یک زندانی، قبل از هر چیز، یک کودک است؛ نه وارثِ قضاوت‌های بزرگسالان.

پنجم خرداد، فقط یک مناسبت تقویمی نیست؛ فرصتی است برای فکر کردن به آدم‌هایی که مجازات را بدون حکم رسمی تحمل می‌کنند. خانواده‌هایی که هر روز، میان امید و فرسودگی، زندگی را دوباره از نو جمع می‌کنند. خانواده‌هایی که شاید بیش از هر چیز، به کمی همدلی نیاز دارند؛ همدلی‌ای که یادآوری کند پشت هر دیوار زندان، چند قلب دیگر هم در حال فرسوده شدن‌ هستند.