اختصاصی ایرتانیوز

جامعه مضطرب و قرص‌های بی‌نسخه؛ انفجار خود درمانی «افسردگی» در ایران

افسردگی در ایران دیگر صرفاً یک اختلال فردی یا موضوعی محدود به اتاق‌های روان‌درمانی نیست؛ به بخشی از زیست روزمره میلیون‌ها نفر تبدیل شده است. در سال‌هایی که فشار اقتصادی، ناامنی شغلی، فرسودگی روانی، اضطراب آینده و تنهایی شدت گرفته، سلامت روان نیز به کالایی گران و دور از دسترس تبدیل شده است. هزینه بالای جلسات روانشناسی و روانپزشکی، ضعف پوشش بیمه‌ای، کمبود دسترسی به خدمات تخصصی و ترس از قضاوت اجتماعی، باعث شده بسیاری از مردم به‌جای درمان حرفه‌ای، به مصرف خودسرانه قرص‌های ضدافسردگی و آرام‌بخش پناه ببرند؛ داروهایی که قرار بود بخشی از درمان باشند، اما حالا برای برخی تنها راه دوام آوردن در زندگی روزمره شده‌اند.

به گزارش ایرتانیوز، افسردگی در ایران، دیگر فقط یک تشخیص پزشکی نیست؛ به احساسی جمعی شبیه شده است. احساسی از خستگی مزمن، بی‌انگیزگی، اضطراب دائمی و فرسودگی روانی که آرام‌آرام در لایه‌های مختلف جامعه رسوب کرده است. در چنین شرایطی، بسیاری از مردم دیگر به دنبال «درمان شدن» نیستند؛ فقط می‌خواهند دوام بیاورند. طبق گزارش‌های علمی، حدود ۲۱ درصد ایرانیان در دوره‌ای از زندگی خود نوعی اختلال روانی را تجربه کرده‌اند. پژوهش منتشرشده در BMC Psychiatry نشان می‌دهد اختلالات روانی و به‌ویژه افسردگی و اضطراب، سهم قابل‌توجهی از بار بیماری‌ها در ایران را تشکیل می‌دهند. این مطالعه همچنین نشان داده حدود ۴۵ درصد جمعیت مورد بررسی، حداقل یک‌بار داروهای روانپزشکی دریافت کرده‌اند و داروهای ضدافسردگی، ۳۸.۱ درصد کل نسخه‌های روانپزشکی را شامل می‌شوند. اما آنچه امروز بیش از خودِ آمار نگران‌کننده به نظر می‌رسد، شکل مواجهه مردم با این بحران است. برای بسیاری از افراد، مراجعه منظم به روانشناس یا روانپزشک، به کالایی لوکس تبدیل شده است. هزینه جلسات درمان، فشار اقتصادی، نبود پوشش بیمه‌ای کافی و حتی ترس از قضاوت اجتماعی، باعث شده تعداد زیادی از مردم مسیر ساده‌تر اما خطرناک‌تری را انتخاب کنند؛ خوددرمانی.

مطالعه‌ای در PubMed نشان می‌دهد شیوع خوددرمانی در ایران حدود ۵۳ درصد برآورد شده است؛ عددی که از میانگین بسیاری از کشورها بالاتر است. این پژوهش تأکید می‌کند یکی از مهم‌ترین دلایل خوددرمانی، سهولت دسترسی به دارو و هزینه‌های درمان است. این یعنی میلیون‌ها نفر، بدون نظارت تخصصی، برای ذهن و روان خود نسخه می‌پیچند. داروهایی که قرار بود بخشی از روند درمان باشند، حالا گاهی به تنها تکیه‌گاه روح خسته آدم‌ها تبدیل شده‌اند. پژوهش دیگری درباره مصرف داروهای ضدافسردگی در ایران نشان داده میزان فروش این داروها چندین برابر میزان نسخه‌های ثبت‌شده رسمی است؛ به‌طوری‌که در سال ۲۰۱۳، میزان مصرف واقعی داروهای ضدافسردگی تقریباً چهار برابر بیشتر از میزان نسخه‌های ثبت‌شده بوده است. پژوهشگران این اختلاف را نشانه‌ای از مصرف بدون نسخه و خودسرانه گسترده دانسته‌اند. پشت این اعداد، زندگی آدم‌هایی قرار دارد که شاید دیگر امیدی به «خوب شدن» ندارند. کارمند خسته‌ای که بعد از ساعت‌ها کار و نگرانی مالی، شب‌ها بدون قرص خوابش نمی‌برد. دانشجویی که بین اضطراب آینده و فشار اقتصادی گیر کرده و بدون مشورت تخصصی، سراغ داروی دوستش می‌رود. مادری که آن‌قدر بار زندگی را به دوش کشیده که دیگر حتی توان توضیح حال بدش را هم ندارد.

شبکه‌های اجتماعی هم در این میان، نقش پیچیده‌ای دارند. از یک‌سو باعث شده‌اند صحبت درباره سلامت روان کمتر از گذشته تابو باشد، اما از سوی دیگر، مصرف داروهای روانپزشکی را تا حدی عادی و حتی گاهی «ترند» کرده‌اند. توصیه‌های غیرتخصصی، تجربه‌های شخصی تعمیم‌داده‌شده و محتواهایی که افسردگی را به چند علامت ساده تقلیل می‌دهند، باعث شده بسیاری از افراد بدون تشخیص دقیق، خودشان را بیمار فرض کنند و مستقیم سراغ دارو بروند.

در برخی داروخانه‌ها، هنوز هم تهیه بسیاری از داروهای اعصاب و ضدافسردگی آسان‌تر از آن چیزی است که باید باشد. همین دسترسی ساده، در کنار خستگی روانی گسترده جامعه، ترکیبی خطرناک ساخته است؛ جامعه‌ای که بخشی از آن، به‌جای درمان ریشه‌های درد، فقط علائم را موقتاً بی‌حس می‌کند. کارشناسان بارها هشدار داده‌اند مصرف خودسرانه داروهای ضدافسردگی می‌تواند عوارض جدی ایجاد کند؛ از وابستگی روانی و اختلال خواب گرفته تا تغییرات خلقی، حملات اضطرابی، اختلالات جنسی و حتی تشدید افسردگی در برخی افراد. اما وقتی انسان در وضعیت فرسودگی روانی قرار می‌گیرد، گاهی خطر عوارض آینده، در برابر نیاز فوری به «کمی آرام شدن»، بی‌اهمیت به نظر می‌رسد. شاید دردناک‌ترین بخش ماجرا همین باشد؛ اینکه بسیاری از مردم، دیگر از سر آگاهی کامل دارو مصرف نمی‌کنند، بلکه از سر خستگی این کار را می‌کنند. خستگی از دوام آوردن، از نگرانی‌های اقتصادی، از نااطمینانی نسبت به آینده، از فشار اجتماعی و از احساس تنهایی‌ای که هر روز سنگین‌تر می‌شود.

در یکی از گزارش‌های اخیر درباره افزایش مصرف داروهای اعصاب در کشورهای بحران‌زده، از ایران به‌عنوان کشوری نام برده شده که افزایش هزینه‌های درمان و فشارهای اجتماعی، باعث رشد مصرف داروهای ضدافسردگی و آرام‌بخش شده است. حتی برخی داروسازان از اصطلاح «آرام‌بخشی جمعی» برای توصیف وضعیت استفاده کرده‌اند؛ جامعه‌ای که به‌جای درمان ریشه‌های بحران، آرام‌آرام به دارو پناه می‌برد. اما افسردگی فقط یک مسئله شیمیایی در مغز نیست؛ اغلب، انعکاسی از شرایط زندگی است. فقر، ناامنی اقتصادی، تنهایی، فرسودگی شغلی، بحران‌های عاطفی، فشار اجتماعی و نبود افق روشن برای آینده، همگی می‌توانند روان انسان را فرسوده کنند. در چنین شرایطی، اگر دسترسی به درمان حرفه‌ای سخت و گران باشد، طبیعی است که آدم‌ها ساده‌ترین راه ممکن را انتخاب کنند؛ حتی اگر آن راه، فقط مُسکن موقت باشد. واقعیت این است که جامعه خسته را نمی‌توان فقط با قرص درمان کرد. دارو می‌تواند بخشی از درمان باشد، اما جای امنیت روانی، امید اجتماعی، حمایت عاطفی و کیفیت زندگی را نمی‌گیرد. انسانی که هر روز زیر بار اضطراب معیشت و نااطمینانی زندگی می‌کند، فقط به سروتونین بیشتر نیاز ندارد؛ به احساس امنیت، شنیده شدن و امکان نفس کشیدن نیاز دارد. شاید تلخ‌ترین تصویر امروز، تصویر آدم‌هایی باشد که در سکوت، بدون آنکه کسی واقعاً حالشان را بپرسد، فقط سعی می‌کنند روز بعد را هم پشت سر بگذارند. آدم‌هایی که به‌جای آنکه درمان شوند، آرام‌آرام به دوام آوردن عادت کرده‌اند؛ با جیب‌های خالی، ذهن‌های خسته و قرص‌هایی که قرار بود موقت باشند، اما برای بعضی‌ها تبدیل به بخشی از زندگی شده‌اند.