به گزارش ایرتانیوز، در تازهترین نظرسنجی شورای جهانی طلا، ۷۴ درصد بانکهای مرکزی شرکتکننده گفتهاند انتظار دارند سهم دلار از ذخایر جهانی طی پنج سال آینده کاهش پیدا کند. در مقابل، ۸۹ درصد پاسخدهندگان پیشبینی کردهاند مجموع ذخایر طلای بانکهای مرکزی جهان در یک سال آینده افزایش یابد و ۴۵ درصد نیز اعلام کردهاند انتظار دارند ذخایر طلای بانک مرکزی خودشان بیشتر شود؛ رقمی که بالاترین سطح ثبتشده در تاریخ این نظرسنجی است.
قرار گرفتن این سه عدد کنار یکدیگر، پیام روشنی دارد: بانکهای مرکزی نمیگویند دلار را کنار میگذارند، اما بخش بزرگی از آنها میگویند میخواهند کمتر به آن وابسته باشند و در همان حال سهم بیشتری به طلا بدهند.
رفتار واقعی بانکهای مرکزی نیز این جهتگیری را تأیید میکند. متوسط خرید سالانه طلا در چهار سال گذشته به حدود هزار تن رسیده، در حالی که متوسط دهه پیش از آن نزدیک به ۵۰۰ تن در سال بود. به بیان دیگر، سرعت انباشت طلا از سوی بانکهای مرکزی در سالهای اخیر تقریباً دو برابر شده است. چنین افزایشی را نمیتوان صرفاً واکنشی کوتاهمدت به قیمت طلا دانست؛ این روند بیشتر به تغییر در تعریف «ذخیره امن» مربوط است.
برای دههها، دلار و اوراق خزانه آمریکا ستون اصلی ذخایر ارزی جهان بودند. این جایگاه دلایل محکمی هم داشت: اقتصاد بزرگ آمریکا، عمق و نقدشوندگی بازار مالی این کشور، استفاده گسترده از دلار در تجارت جهانی و نقش آن در تسویه مبادلات بینالمللی. هیچ دارایی دیگری هنوز نتوانسته همه این مزایا را همزمان در مقیاس دلار ایجاد کند.
به همین دلیل، سخن گفتن از «پایان دلار» یا «فروپاشی سلطه آمریکا» با دادههای فعلی سازگار نیست. اما در مقابل، نادیده گرفتن تغییر رفتار بانکهای مرکزی نیز خطاست. اتفاقی که در حال رخ دادن است، بیشتر شبیه حرکت از تمرکز بالا بر دلار به سمت سبدی متنوعتر است؛ سبدی که در آن دلار همچنان نقش اصلی را دارد، اما طلا سهم بیشتری پیدا میکند.
علت این تغییر را باید در خود ماهیت طلا جستوجو کرد.
طلا بدهی هیچ دولت یا بانک مرکزی دیگری نیست. اگر یک کشور اوراق قرضه خارجی در اختیار داشته باشد، در عمل طلبکار دولت صادرکننده آن اوراق است. اگر ذخایر ارزی خود را در بانک خارجی نگهداری کند، دسترسی به آن دارایی به ساختار مالی و حقوقی همان کشور وابسته است. اما شمش طلایی که در خزانه داخلی نگهداری میشود، چنین وابستگی مستقیمی ندارد.
این ویژگی در شرایط عادی شاید چندان تعیینکننده نباشد، اما در شرایط بحران اهمیت آن چند برابر میشود.
یکی از مهمترین تجربههای سالهای اخیر برای بانکهای مرکزی این بوده که ذخایر ارزی فقط زمانی «ذخیره» محسوب میشوند که در زمان بحران واقعاً قابل استفاده باشند. تحریمهای مالی، مسدود شدن داراییها و محدودیت دسترسی برخی کشورها به ذخایر خارجی باعث شده مدیران ذخایر یک سؤال تازه را جدیتر بپرسند: اگر بحران سیاسی یا امنیتی رخ دهد، آیا همچنان به این دارایی دسترسی خواهیم داشت؟
طلا پاسخ متفاوتی به این سؤال میدهد.
هیچ کشوری نمیتواند با یک تصمیم اداری یا بانکی، شمشی را که در خزانه داخلی یک کشور دیگر نگهداری میشود مسدود کند. به همین دلیل، افزایش ذخایر طلا را فقط نباید به عنوان انتخاب یک دارایی سرمایهگذاری دید؛ برای بخشی از بانکهای مرکزی، طلا به ابزار افزایش استقلال مالی و کاهش ریسک سیاسی تبدیل شده است.
این نکته برای اقتصادهای نوظهور اهمیت بیشتری دارد. بسیاری از این کشورها همچنان روابط تجاری گستردهای با آمریکا و اروپا دارند و قصد کنار گذاشتن دلار را ندارند، اما در عین حال میخواهند در برابر احتمال تحریم، بحران مالی یا اختلال در شبکههای پرداخت بینالمللی آسیبپذیری کمتری داشته باشند.
در نتیجه، خرید طلا الزاماً یک اقدام سیاسی علیه آمریکا نیست.
برای بسیاری از بانکهای مرکزی، این تصمیم بیش از هر چیز یک اقدام احتیاطی است؛ همان منطقی که یک سرمایهگذار را وادار میکند تمام دارایی خود را در یک بازار قرار ندهد.
اما وقتی همین رفتار بهطور همزمان در دهها بانک مرکزی دیده میشود، اثر آن میتواند از سطح مدیریت ریسک فراتر برود و به تغییر تدریجی ساختار ذخایر جهانی منجر شود.
در این میان، نقش تحریمها و استفاده سیاسی از زیرساخت مالی دلار نیز قابل توجه است. جایگاه دلار فقط یک مزیت اقتصادی برای آمریکا نیست؛ یکی از مهمترین ابزارهای قدرت سیاسی واشنگتن نیز محسوب میشود. بخش بزرگی از تجارت جهانی و تسویههای مالی از شبکه دلاری عبور میکند و همین موضوع قدرت تحریمهای آمریکا را افزایش میدهد.
اما این ابزار یک تناقض درونی نیز دارد.
هرچه نظام دلاری بیشتر بهعنوان ابزار فشار سیاسی استفاده شود، انگیزه برخی کشورها برای کاهش وابستگی به آن نیز بیشتر میشود. این کاهش وابستگی الزاماً به معنای فروش گسترده دلار نیست؛ ممکن است فقط به این معنا باشد که بانک مرکزی بخشی از ذخایر جدید خود را بهجای دلار، به طلا یا سایر داراییها اختصاص دهد.
همین تغییر کوچک اگر چند سال ادامه پیدا کند، میتواند سهم دلار از ذخایر جهانی را بهتدریج پایین بیاورد.
پیشبینی ۷۴ درصد مدیران ذخایر درباره کاهش سهم دلار طی پنج سال آینده دقیقاً از همین جنس است. آنها از سقوط ناگهانی دلار سخن نمیگویند؛ از یک حرکت آهسته و ساختاری صحبت میکنند.
در مقابل، طلا یک مزیت خاص دارد که بسیاری از ارزهای جایگزین ندارند.
بانک مرکزی برای کاهش سهم دلار مجبور نیست الزاماً یوان، یورو یا ارز دیگری را جایگزین آن کند. هر ارز ملی در نهایت به سیاست اقتصادی، بازار مالی و ساختار حقوقی یک کشور دیگر وابسته است. طلا اما داراییای فراملی است و همین ویژگی آن را به گزینهای جذاب در دورهای تبدیل کرده که رقابتهای سیاسی میان قدرتها شدیدتر شده است.
چین، اقتصادهای نوظهور و کشورهای در حال توسعه نیز در سالهای اخیر بیش از گذشته بر استقلال مالی و متنوعسازی ذخایر تأکید کردهاند. افزایش سهم اقتصادهای غیرغربی از تولید و تجارت جهانی نیز این پرسش را پررنگتر کرده که آیا ساختار ذخایر جهانی باید همچنان به همان اندازه گذشته به یک ارز وابسته بماند یا نه.
با این حال، محدودیتهای جایگزینها همچنان به نفع دلار است.
یوان چین هنوز با کنترل سرمایه و محدودیتهای ساختاری بازار مالی روبهروست. یورو بازار بزرگ و عمیقی دارد، اما فاقد یک بازار بدهی کاملاً یکپارچه در مقیاس خزانهداری آمریکاست. ین و پوند نیز از نظر اندازه اقتصاد و بازار فاصله زیادی با دلار دارند.
طلا نیز نمیتواند همه وظایف دلار را انجام دهد.
بانک مرکزی برای پرداخت بدهی خارجی، مداخله در بازار ارز، تأمین واردات و تسویه فوری معاملات به داراییهای نقدشونده ارزی نیاز دارد. شمش طلا برای همه این کاربردها به اندازه دلار سریع و کارآمد نیست.
به همین دلیل، آینده محتملتر نه «جایگزینی دلار با طلا»، بلکه «کاهش وزن دلار و افزایش وزن طلا در کنار سایر داراییها» است.
این تفاوت در تحلیل بسیار مهم است.
بانکهای مرکزی در حال ساختن سبدی هستند که در آن هر دارایی وظیفه متفاوتی دارد. دلار برای نقدشوندگی و تجارت، طلا برای بیمه در برابر بحران و سایر ارزها برای کاهش تمرکز ریسک.
در همین چارچوب میتوان توضیح داد چرا بانک مرکزی حاضر است طلایی بخرد که بهره پرداخت نمیکند.
طلا سود دورهای ندارد و برخلاف اوراق قرضه، کوپن یا بهره ایجاد نمیکند. از منظر یک سرمایهگذار خصوصی، این ویژگی ممکن است یک ضعف تلقی شود. اما وظیفه بانک مرکزی با یک صندوق سرمایهگذاری خصوصی یکسان نیست.
اولویت بانک مرکزی فقط بیشینه کردن بازده نیست؛ امنیت، دسترسی، نقدشوندگی و حفظ ارزش نیز اهمیت دارد.
طلا در واقع نوعی بیمه است.
کسی بیمه نمیخرد چون انتظار دارد هر روز از آن سود کند. بیمه برای روزی خریده میشود که یک اتفاق کماحتمال اما پرهزینه رخ میدهد.
بانک مرکزی نیز بخشی از ذخایر خود را در طلا نگه میدارد تا در برابر بحرانهای مالی، بیثباتی سیاسی و کاهش اعتماد به ارزها پوشش داشته باشد.
همین منطق توضیح میدهد چرا با وجود بالا بودن نرخ بهره در برخی مقاطع، خرید طلا از سوی بانکهای مرکزی همچنان ادامه داشته است.
افزایش متوسط خرید سالانه از حدود ۵۰۰ تن به نزدیک هزار تن، برای خود بازار طلا نیز اهمیت زیادی دارد. بانکهای مرکزی برخلاف بسیاری از سرمایهگذاران کوتاهمدت، معمولاً با افق چندساله یا حتی چنددهساله خرید میکنند. به همین دلیل، طلایی که وارد ذخایر رسمی میشود معمولاً به سرعت به بازار بازنمیگردد.
این رفتار یک لایه پایدار از تقاضا برای طلا ایجاد میکند.
البته قیمت این فلز فقط با خرید بانکهای مرکزی تعیین نمیشود.
نرخ بهره آمریکا، ارزش دلار، جریان سرمایه در صندوقهای طلا، تورم، تقاضای جواهرات، وضعیت اقتصاد جهانی و رفتار سرمایهگذاران نیز نقش مهمی دارند. اما حضور یک خریدار بلندمدت و بزرگ در بازار میتواند از قیمت حمایت ساختاری ایجاد کند.
از این منظر، طلا در حال بازگشت به جایگاه یک «دارایی ژئوپلیتیکی» است.
برای آمریکا نیز این روند اهمیت زیادی دارد.
سلطه دلار فقط به معنای استفاده گسترده از اسکناس آمریکا نیست؛ این جایگاه یک امتیاز مالی بزرگ برای واشنگتن ایجاد میکند. دولتها، بانکها و سرمایهگذاران در سراسر جهان به داراییهای دلاری نیاز دارند و همین تقاضا به عمق بازار مالی آمریکا و توان این کشور برای تأمین مالی کسریها کمک میکند.
اگر سهم دلار از ذخایر جهانی بهتدریج کاهش پیدا کند، این مزیت ناگهان از بین نخواهد رفت، اما ممکن است در بلندمدت کمی ضعیفتر شود.
همین موضوع باعث شده بحث کاهش وابستگی به دلار بیش از گذشته در محافل اقتصادی آمریکا نیز جدی گرفته شود.
اما از منظر ایران، این روند اهمیت مضاعفی دارد.
ایران سالهاست با محدودیتهای بانکی، تحریمهای مالی و دشواری دسترسی به برخی داراییهای خارجی مواجه است و بنابراین تجربه مستقیمی از تفاوت میان «داشتن ذخیره» و «قابل استفاده بودن ذخیره» دارد.
برای ایران، تنوعبخشی به ذخایر نه فقط یک توصیه سرمایهگذاری بلکه یک موضوع امنیت اقتصادی است.
افزایش سهم طلا میتواند بخشی از این راهبرد باشد، اما نباید به افراط دیگری منجر شود. ایران همچنان برای واردات کالاهای اساسی، مدیریت بازار ارز، تسویه تجارت خارجی و پرداختهای بینالمللی به ارزهای نقدشونده نیاز دارد.
بنابراین پاسخ منطقی نه حذف دلار است و نه تبدیل همه ذخایر به طلا.
آنچه اهمیت دارد ساختن سبدی متنوع است که هم قابلیت استفاده روزمره داشته باشد و هم در برابر تحریم و بحران مقاوم باشد.
در چنین سبدی، طلا میتواند نقش یک سپر را ایفا کند.
برای مردم نیز این روند یک پیام دارد، اما نه آن چیزی که گاهی در تیترهای هیجانی گفته میشود.
افزایش خرید طلا از سوی بانکهای مرکزی به معنای تضمین رشد دائمی قیمت نیست. طلا نیز ممکن است وارد دوره اصلاح شود و تحت تأثیر افزایش نرخ بهره، تقویت دلار یا کاهش تقاضای سرمایهگذاری افت کند.
با این حال، تقاضای ساختاری بانکهای مرکزی میتواند در بلندمدت یکی از عوامل حمایتکننده بازار باشد.
برای خریدار ایرانی، مسئله پیچیدهتر است؛ زیرا قیمت طلای داخلی همزمان از قیمت جهانی طلا و نرخ ارز اثر میگیرد. ممکن است طلای جهانی کاهش پیدا کند اما رشد دلار باعث افزایش قیمت داخلی شود، یا برعکس کاهش نرخ ارز بخشی از رشد جهانی را خنثی کند.
در نتیجه، دادههای شورای جهانی طلا برای سرمایهگذار ایرانی بیشتر یک نشانه بلندمدت از تقویت جایگاه استراتژیک طلاست تا یک توصیه برای خرید کوتاهمدت.
آنچه از مجموعه این تحولات میتوان نتیجه گرفت این است که نظام ذخایر جهانی در حال تغییر است، اما این تغییر آرام و تدریجی خواهد بود.
امروز دلار همچنان ارز مسلط جهان است.
هیچ رقیب واحدی برای آن وجود ندارد.
بازار مالی آمریکا همچنان عمیقترین و نقدشوندهترین بازار بزرگ جهان است.
اما در کنار این واقعیتها، واقعیت دیگری نیز شکل گرفته است: تعداد بیشتری از بانکهای مرکزی نمیخواهند همه امنیت مالی خود را به یک ارز و یک نظام مالی گره بزنند.
رکورد ۴۵ درصدی بانکهایی که قصد افزایش ذخایر طلای خود را دارند و پیشبینی ۷۴ درصدی درباره کاهش سهم دلار، نشانههای همین تغییرند.
پیام اصلی therefore نه سقوط قریبالوقوع دلار، بلکه شکسته شدن انحصار ذهنی آن است.
برای سالها، نخستین گزینه بسیاری از مدیران ذخایر ارزی، خرید دارایی دلاری بود. امروز پیش از این تصمیم یک سؤال تازه مطرح میشود: چه مقدار از ذخایر باید بیرون از دلار نگهداری شود؟
پاسخ بانکهای مرکزی بیش از گذشته به سمت طلا رفته است.
و وقتی این پاسخ با خرید سالانه نزدیک به هزار تن طلا همراه میشود، دیگر نمیتوان آن را یک موج گذرا دانست.
جهان هنوز از دلار عبور نکرده است، اما در حال آماده شدن برای ساختاری است که وابستگی کمتری به آن داشته باشد.
در آن ساختار، طلا قرار نیست جای دلار را بگیرد؛ قرار است نقش مکملی پررنگتر ایفا کند. دلار همچنان ابزار اصلی نقدشوندگی و تجارت باقی میماند، اما طلا سهم بیشتری از نقش بیمه، ذخیره ارزش و استقلال مالی را برعهده میگیرد.
به همین دلیل، رقابت آینده ذخایر جهانی احتمالاً رقابت «دلار یا طلا» نخواهد بود.
سؤال اصلی این خواهد بود که بانکهای مرکزی چه میزان دلار، چه میزان طلا و چه میزان از سایر داراییها را در کنار هم نگه میدارند.
و دادههای تازه نشان میدهد پاسخ این سؤال آرامآرام در حال تغییر است: دلار کمتر از گذشته، طلا بیشتر از گذشته؛ نه یک انقلاب ناگهانی در نظام مالی جهان، بلکه تغییری تدریجی که اگر ادامه پیدا کند، میتواند در سالهای آینده نقشه ذخایر جهانی را به شکل محسوسی تغییر دهد.














ارسال پاسخ