گزارشهای منتشرشده درباره وقوع هشت پرونده قتل خانوادگی با ۳۱ قربانی در مهرماه امسال، اگرچه برای نتیجهگیری آماری درباره افزایش خشونت خانوادگی کافی نیست، از نظر شدت و پیامد انسانی، هشداری جدی محسوب میشود. تکرار چنین حوادثی، از جمله پرونده اخیر شهرک غرب تهران با چهار جانباخته، ضرورت توجه به سازوکارهای پیشگیری از خشونت در خانواده را دوباره مطرح کرده است.
مسئله فقط این نیست که چه کسی مرتکب قتل شده و چه مجازاتی در انتظار اوست؛ پرسش مهمتر این است که پیش از وقوع جنایت، چه نشانههایی وجود داشته، چه فرصتهایی برای مداخله از دست رفته و آیا افراد در معرض خطر، راهی برای درخواست کمک داشتهاند؟
در تحلیل چنین حوادثی، باید از سادهسازی پرهیز کرد. نه میتوان هر قتل خانوادگی را مستقیماً به فقر نسبت داد و نه میتوان نقش احتمالی فشارهای اقتصادی، فرسودگی روانی، تعارضهای طولانیمدت، خشونت پیشین و ضعف حمایت اجتماعی را نادیده گرفت. هر پرونده شرایط خاص خود را دارد و تعیین انگیزه و علت آن نیازمند تحقیقات قضایی و بررسی تخصصی است.
با این حال، دشواری تأمین معاش، نگرانی دائمی درباره آینده و فشارهای انباشته زندگی میتوانند توان روانی افراد و کیفیت روابط خانوادگی را تحت تأثیر قرار دهند. این عوامل بهخودیخود توضیحدهنده قتل نیستند و هرگز خشونت را توجیه نمیکنند، اما بررسی نقش احتمالی آنها در کنار سابقه تهدید، رفتارهای کنترلگرانه، تعارضهای شدید و دسترسی به ابزار خشونت، برای پیشگیری ضروری است.
در این میان، سلامت روان نباید فقط زمانی مورد توجه قرار گیرد که حادثهای رخ داده باشد. خانوادهای که سالها با تنش، تهدید یا خشونت زندگی میکند، ممکن است به خدمات مشاوره، حمایت حقوقی و مداخله اجتماعی نیاز داشته باشد؛ خدماتی که باید پیش از وقوع فاجعه در دسترس باشند، نه پس از آن.
مسئولیت پیشگیری نیز تنها بر دوش یک نهاد نیست. نظام سلامت، آموزشوپرورش، سازمان بهزیستی، اورژانس اجتماعی، دستگاه قضایی و نهادهای انتظامی، هرکدام در شناسایی خطر، حمایت از قربانیان احتمالی و مداخله بهموقع نقش دارند. هماهنگی این دستگاهها زمانی معنا پیدا میکند که فرد تهدیدشده بداند کجا مراجعه کند، چگونه حمایت بگیرد و پس از درخواست کمک، تنها رها نشود.
نکته مهم دیگر، ضرورت ثبت و تحلیل منظم این پروندههاست. آیا نهادهای مسئول، الگوهای مشترک این حوادث را شناسایی میکنند؟ آیا مشخص میشود در چند پرونده، سابقه تهدید یا خشونت وجود داشته است؟ آیا نتایج تحقیقات به دستورالعملهای پیشگیری و حمایت از خانوادههای در معرض خطر تبدیل میشود؟ بدون پاسخ به این پرسشها، هر جنایت ممکن است به خبری تکاندهنده تبدیل شود که چند روز بعد جای خود را به حادثه بعدی میدهد.
جامعهای که میخواهد از تکرار چنین فجایعی جلوگیری کند، باید در کنار برخورد قضایی قاطع، امکان مداخله زودهنگام را نیز تقویت کند. آموزش مهارت حل تعارض، دسترسی به خدمات سلامت روان، حمایت از افراد تهدیدشده و رسیدگی جدی به گزارشهای خشونت، اقداماتی هستند که میتوانند پیش از رسیدن اختلافات به نقطهای جبرانناپذیر اهمیت پیدا کنند.
هشت پرونده و ۳۱ جانباخته، صرفاً چند عدد در اخبار حوادث نیستند؛ هر عدد، زندگی انسانی است که دیگر بازنمیگردد. حتی اگر این آمار بهتنهایی نشانه افزایش نرخ قتل خانوادگی در کشور نباشد، برای طرح یک مطالبه جدی کافی است: پیشگیری از خشونت باید به اندازه رسیدگی به پیامدهای آن اهمیت داشته باشد.
نباید منتظر بمانیم تا خانهای دیگر به صحنه جنایت تبدیل شود و تازه بپرسیم چه اتفاقی افتاد. پرسش مهمتر این است: پیش از آنکه خشونت جان بگیرد، چه کسی باید زنگ خطر را بشنود؟














ارسال پاسخ