به گزارش ایرتانیوز، برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید از یک خطای تحلیلی پرهیز کرد: تصور اینکه پیروزی یک حزب در آمریکا الزاماً به معنای تغییر بنیادین رویکرد این کشور در قبال ایران است. تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که سیاستهای فشار اقتصادی، تحریم و محدودسازی توان راهبردی ایران، محدود به یک حزب نبوده است. تفاوت جمهوریخواهان و دموکراتها را باید بیشتر در اولویتها، ابزارها، میزان اتکا به دیپلماسی و نحوه مدیریت تقابل جستوجو کرد.
اختلاف حزبی؛ فرصتی برای ایران، نه تضمینی برای تغییر
دونالد ترامپ و جریان جمهوریخواه نزدیک به او، در دوره اخیر سیاست فشار بر ایران را با ابزارهای اقتصادی، امنیتی و نظامی دنبال کردهاند. در مقابل، بخشی از دموکراتهای کنگره با شیوه مدیریت تقابل نظامی و هزینههای آن مخالفت کردهاند؛ اما این مخالفتها را نباید بهمعنای حمایت از منافع ایران یا کنار گذاشتن سیاست مهار تهران تفسیر کرد.
پیت آگیلار، رئیس فراکسیون دموکراتهای مجلس نمایندگان آمریکا، در بیانیهای در پنجم مارس ۲۰۲۶ درباره جنگ با ایران اعلام کرد: «چگونه جمهوریخواهان میتوانند میلیاردها دلار برای بمبها و ثروتمندان پیدا کنند، اما حتی یک سنت برای کاهش هزینههای زندگی مردم آمریکا پیدا نمیکنند؟» او همچنین از هزینههای جنگ و پیامدهای آن برای خانوادههای آمریکایی انتقاد کرد. این اظهارات نشان میدهد که بخشی از مخالفت دموکراتها با جنگ، بر هزینههای داخلی و پیامدهای سیاسی و اقتصادی آن متمرکز است؛ موضوعی که با تغییر بنیادین سیاست واشنگتن در قبال ایران تفاوت دارد.
از این منظر، اگر دموکراتها در انتخابات پیش رو قدرت بیشتری در کنگره به دست آورند، ممکن است دولت ترامپ برای ادامه عملیات نظامی یا تأمین هزینههای آن با موانع سیاسی بیشتری روبهرو شود. با این حال، میزان تأثیرگذاری کنگره به نتیجه انتخابات، آرایش نهایی کرسیها، نوع تصمیم مورد بحث و امکان شکلگیری ائتلاف میان دو حزب بستگی دارد. بنابراین، نمیتوان از هماکنون نتیجه گرفت که پیروزی دموکراتها الزاماً به توقف فشار نظامی یا اقتصادی علیه ایران منجر خواهد شد.
کنگره چه محدودیتی میتواند ایجاد کند؟
اهمیت انتخابات میاندورهای فقط به رقابت انتخاباتی دو حزب محدود نمیشود؛ این انتخابات میتواند بر توان نظارتی کنگره و امکان محدود کردن تصمیمهای کاخ سفید نیز اثر بگذارد. در ساختار سیاسی آمریکا، رئیسجمهور اختیارات گستردهای در حوزه سیاست خارجی و فرماندهی نیروهای مسلح دارد، اما این اختیارات به معنای بیاثر بودن کنگره نیست.
گریگوری میکس، عضو ارشد دموکرات کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا، در بیانیهای در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶، پس از تصویب قطعنامه اختیارات جنگ در کنگره، اعلام کرد: «کنگره هرگز این جنگ را مجاز نکرده است و رئیسجمهور قطعاً اختیار ادامه نامحدود آن را بدون موافقت ما ندارد.» این موضع، اختلاف بر سر حدود اختیارات رئیسجمهور در استفاده از نیروی نظامی را نشان میدهد؛ اختلافی که میتواند بر تصمیمهای بعدی واشنگتن اثر بگذارد، اما بهتنهایی تضمینکننده تغییر سیاست کلی آمریکا در قبال ایران نیست.
البته تصویب یک قطعنامه یا افزایش شمار منتقدان دولت در کنگره، لزوماً به معنای اجرای فوری محدودیتها نیست. میزان اثرگذاری چنین اقداماتی به سازوکار حقوقی، اختلافنظر میان نهادهای آمریکایی و توان دولت برای ادامه سیاستهای خود بستگی دارد. از همین رو، برای ایران مهمتر از شمار کرسیهای هر حزب، بررسی این مسئله است که آیا تغییر آرایش کنگره واقعاً توان تصمیمگیری نظامی و اقتصادی دولت آمریکا را محدود میکند یا صرفاً به افزایش مناقشات سیاسی داخلی منجر میشود.
چرا اختلافات داخلی آمریکا اهمیت دارد؟
هرگاه سیاست خارجی آمریکا با هزینههای سنگین اقتصادی، تلفات نظامی یا افزایش ناامنی منطقهای همراه شود، امکان تشدید اختلافات درون ساختار سیاسی این کشور افزایش مییابد. چنین اختلافاتی میتواند قدرت مانور دولت را کاهش دهد، هزینه ادامه تقابل را بالا ببرد و تصمیمگیران را به ارزیابی دوباره برخی گزینهها وادار کند.
برای ایران، اهمیت این وضعیت در آن نیست که یک حزب آمریکایی بهطور کامل با مواضع تهران همسو شود؛ چنین برداشتی واقعبینانه نیست. مسئله این است که اختلاف میان نهادهای تصمیمگیر آمریکا میتواند از تمرکز قدرت در دست دولت بکاهد و اجرای برخی سیاستهای پرهزینه را دشوارتر کند. هرچه تصمیمگیری درباره جنگ، تحریم و فشار اقتصادی با نظارت و مخالفت مؤثرتر روبهرو شود، امکان اقدام یکجانبه نیز ممکن است محدودتر شود.
با این حال، اختلافات داخلی آمریکا همیشه به سود ایران تمام نمیشود. ممکن است دو حزب در شیوه مدیریت تقابل اختلاف داشته باشند، اما در اصل فشار اقتصادی یا محدودسازی توانمندیهای راهبردی ایران به یکدیگر نزدیک شوند. حتی رقابت انتخاباتی نیز میتواند برخی سیاستمداران را به اتخاذ مواضع سختگیرانهتر برای متهم نکردن به ضعف در برابر تهران سوق دهد. بنابراین، شکاف حزبی زمانی اهمیت راهبردی پیدا میکند که آثار آن در تصمیمها و اقدامات عملی دیده شود، نه صرفاً در سخنرانیها و مواضع انتخاباتی.
فشار اقتصادی؛ ابزاری فراتر از رقابت دو حزب
یکی از محتملترین نتایج تغییر آرایش سیاسی در واشنگتن، نه پایان تحریمها، بلکه تغییر در ترکیب ابزارهای فشار است. بخشی از جریانهای سیاسی آمریکا ممکن است استفاده از دیپلماسی و توافقهای محدود را کمهزینهتر از تقابل نظامی بدانند؛ در مقابل، ممکن است همچنان بر حفظ تحریمها و استفاده از فشار اقتصادی برای گرفتن امتیاز از ایران تأکید کنند.
از این منظر، حتی اگر دموکراتها در کنگره دست بالا را پیدا کنند، نمیتوان انتظار داشت که سیاست تحریمی آمریکا بهسرعت کنار گذاشته شود. تصمیم درباره تحریمها علاوه بر رقابت حزبی، به محاسبات امنیتی، منافع اقتصادی، روابط منطقهای و ارزیابی واشنگتن از موقعیت ایران وابسته است. ازاینرو، هرگونه تغییر احتمالی باید در چارچوب منافع و محاسبات خود آمریکا تحلیل شود، نه بر اساس این تصور که یکی از دو حزب لزوماً رویکردی دوستانهتر در برابر ایران خواهد داشت.
ایران باید چه رویکردی داشته باشد؟
در چنین شرایطی، سیاست خارجی ایران نباید بر امید بستن به پیروزی یک حزب آمریکایی بنا شود. انتخابات میاندورهای میتواند بر فضای سیاسی واشنگتن اثر بگذارد، اما متغیرهای اصلی امنیت ملی ایران را نمیتوان به نتیجه رقابت انتخاباتی در کشوری دیگر وابسته کرد.
رویکرد واقعبینانه آن است که تهران ضمن رصد دقیق اختلافات داخلی آمریکا، از هر فرصتی برای کاهش هزینههای تقابل، تقویت بازدارندگی، گسترش روابط با کشورهای مستقل و افزایش ظرفیتهای اقتصادی و منطقهای خود استفاده کند. در عین حال، هرگونه مذاکره باید بر مبنای منافع ملی، تضمینهای قابل ارزیابی و اقدام متقابل شکل بگیرد؛ نه بر اساس پیشبینی درباره اینکه کدام حزب در انتخابات پیروز خواهد شد.
انتخابات میاندورهای آمریکا ممکن است موازنه قدرت در واشنگتن را تغییر دهد و هزینه برخی تصمیمهای دولت ترامپ را افزایش دهد، اما این تحول بهخودیخود به معنای پایان سیاست فشار علیه ایران نیست. تفاوت اصلی میان دو حزب را باید در ابزارها، اولویتها و شیوه مدیریت تقابل جستوجو کرد؛ نه در فرض تغییر کامل رویکرد آمریکا.
برای ایران، هر شکاف واقعی در ساختار تصمیمگیری آمریکا میتواند فرصتی برای کاهش فشارها باشد؛ اما تبدیل این فرصت به نتیجه، به ارزیابی دقیق تحولات و تقویت توان داخلی و منطقهای نیاز دارد. مسئله اصلی برای تهران این نیست که کدام حزب در آمریکا پیروز میشود؛ بلکه این است که چگونه میتوان هزینه سیاستهای خصمانه واشنگتن را افزایش داد و امکان تحمیل اراده یکجانبه را محدود کرد.














ارسال پاسخ