هیچکس نمیتواند تأثیر جنگ، تحریم، تهدیدهای خارجی و فشار بر زیرساختهای کشور را انکار کند. اداره کشور در چنین شرایطی آسان نیست و تصمیمگیری در فضای بحران، پیچیدگیهای خودش را دارد. اما پذیرفتن این واقعیت، به معنای تعطیل کردن مطالبهگری نیست. اتفاقاً در روزهای سخت، مردم بیش از هر زمان دیگری حق دارند بدانند چه تصمیمی گرفته میشود، چرا گرفته میشود و چه نتیجهای برای زندگی آنها خواهد داشت.
یکی از مشکلات همیشگی در مواجهه با بحرانها، جابهجایی مرز میان «توضیح شرایط» و «توجیه عملکرد» است. توضیح شرایط یعنی مسئولان صادقانه بگویند چه محدودیتهایی وجود دارد و چه موانعی پیش روی آنهاست. توجیه عملکرد اما زمانی آغاز میشود که هر نتیجه نامطلوبی به عواملی خارج از اختیار نسبت داده شود و سهم تصمیمهای داخلی، اشتباهات مدیریتی یا تأخیر در اقدامها نادیده گرفته شود.
مردم انتظار ندارند مسئولان برای تمام مشکلات، راهحلی فوری و بدون هزینه داشته باشند. آنچه اعتماد عمومی را فرسوده میکند، فاصله میان وعدهها و نتایج است؛ وقتی بارها از برنامه و اقدام سخن گفته میشود، اما شهروند در زندگی روزمره خود تغییری احساس نمیکند. برای کسی که با افزایش هزینهها، نگرانی شغلی یا دشواری تأمین نیازهای خانواده روبهروست، توضیحهای تکراری زمانی معنا پیدا میکنند که نشانهای از اصلاح وضعیت نیز دیده شود.
از سوی دیگر، مسئولیتپذیری فقط به پذیرش اشتباه محدود نیست. گاهی لازم است مسئولی توضیح دهد چرا یک تصمیم گرفته شده، چه گزینههای دیگری وجود داشته و اگر نتیجه مطلوب حاصل نشده، چه تغییری در مسیر ایجاد خواهد شد. جامعه به مدیرانی نیاز دارد که بتوانند درباره تصمیمهایشان پاسخ دهند، نه اینکه هر پرسش را به مخالفت سیاسی یا نادیده گرفتن شرایط کشور تعبیر کنند.
در چنین فضایی، منتقدان نیز مسئولیت دارند. نقد منصفانه باید میان واقعیتهای تحمیلشده از بیرون و ضعفهای ناشی از تصمیمگیری داخلی تفاوت بگذارد. همانطور که نمیتوان تمام مشکلات را به جنگ و تحریم نسبت داد، نمیتوان تأثیر واقعی این عوامل را نیز نادیده گرفت. نقد زمانی اعتبار دارد که به جای ساختن یک مقصر آماده، به روشن شدن سهم هر عامل کمک کند.
اما در نهایت، هزینه اشتباهات و تصمیمهای ناکارآمد معمولاً به یک اندازه میان همه تقسیم نمیشود. تصمیمی که در یک جلسه اداری گرفته میشود، ممکن است در زندگی یک خانواده به شکل کاهش قدرت خرید، از دست رفتن فرصت شغلی یا عقب افتادن یک تصمیم مهم ظاهر شود. به همین دلیل، مسئولیتپذیری نباید صرفاً یک اصل اخلاقی در سخنرانیها باشد؛ باید در شیوه تصمیمگیری، اطلاعرسانی و پاسخ دادن به مردم دیده شود.
شرایط سخت ممکن است از توان دولتها فراتر برود، اما پاسخگویی نباید از مسئولیت آنها خارج شود. مردم میتوانند دشواری شرایط را درک کنند، با کشورشان همراه باشند و حتی در روزهای بحرانی صبور بمانند؛ اما صبوری مردم نباید به این معنا تلقی شود که دیگر پرسشی ندارند یا هر نتیجهای را میپذیرند.
بحرانها شاید بهانههای زیادی برای تصمیمهای دشوار داشته باشند، اما هیچ بحرانی نباید بهانهای برای فراموش کردن مسئولیت شود. اعتماد عمومی زمانی حفظ میشود که مسئولان نهفقط در روزهای موفقیت، بلکه در روزهای شکست و ناکامی نیز در برابر مردم بایستند و درباره عملکرد خود توضیح دهند.
یادداشت مهدی ولیپور
مسئولیتپذیری در روزهای سخت؛ چه کسی پاسخگوی تصمیمهاست؟
روزهای سخت، زمان مناسبی برای سنجش مسئولیتپذیریاند. در شرایط عادی، بسیاری از تصمیمها را میتوان با وعده، برنامه و توضیح از کنارشان عبور داد؛ اما وقتی فشار اقتصادی افزایش پیدا میکند، زندگی مردم دشوارتر میشود و آینده در هالهای از ابهام قرار میگیرد، دیگر نمیتوان فقط از شرایط گفت و از نتیجه تصمیمها حرفی نزد.














ارسال پاسخ