به گزارش ایرتانیوز، ساعت هنوز به هفت صبح نرسیده که زنگ گوشی را میشنود؛ نگاهش را از صفحه تلویزیون بر میگرداند صدایی از پشت خط دعوتش میکند به یک خدمت؛ برق از سرش میپرد چه بهتر از این! چند دقیقه قبل که صحنههای باشکوه وداع مردم را با رهبر شهید در تهران از قاب رسانه ملی مینگریست با خودش میگفت کاش آنجا بودم و سهمی در آن ادای احترام داشتم.
اما اکنون دعوت به برپایی موکب در آستان مقدس امامزاده سید علی (ع) شده است؛ از روستایشان تا امامزاده حدود ۳۰ کیلومتر فاصله است، اما هر ساله در آستانه اربعین هر روز این مسیر را میرود و میآید تا نامش در لیست خادمان به زائران اربعین ماندگار شود.
امسال اما دعوت متفاوت است باید به زائران تشییع رهبر شهید خدمت کند نگاهی به ساعت میاندازد طبق روال سالهای قبل روزهایی که شیفت موکب است از قبل ناهار بچهها را آماده میکند و با چند نفر دیگر از روستا راهی امامزاده سید علی میشود.
مرضیه و تعدادی دیگر از زنان مسئول پخت نان هستند؛ آفتاب ۴۰ درجه نهبندان هم مانع رفتنش نیست سفارشهای لازم را به دختر بزرگش میکند و راهی میشود.
نزدیک ظهر به امامزاده میرسند از شب قبل وسایل موکب آماده شده پس بدون فوت وقت دست به کار میشوند و کیسههای آرد را برای خمیر نزدیک میآورند؛ امید دارد آن اشکهایی که از پشت قاب تلویزیون برای رهبر شهیدش ریخته، همه انرژی شود و توانش را در خدمترسانی مضاعف کند.
خاطرات سفر رهبر شهید به نهبندان را مرور میکند؛ آن زمان ( شهریور ۱۳۷۸) دختر بچهای ۱۳ ساله بود که همراه پدرش راهی مراسم استقبال شد و اکنون در قامت یک مادر ۴۰ ساله میخواهد الگوی وطندوستی فرزندانش باشد.
دیگر از کمردردهای همیشگی خبری نیست بلکه اکنون کمر همت را بسته تا در بین جاماندگان روسفید بماند؛ یک یا علی بلند میگوید و اولین نان را به دیواره تنور میزند.














ارسال پاسخ