به گزارش ایرتانیوز، پاسخ را شاید نتوان در یکی از این سه گزینه خلاصه کرد. سیاست روسیه در قبال ایران بیش از آنکه بر منطق «اتحاد» استوار باشد، بر منطق موازنه منافع بنا شده است؛ مسکو نه از شکست راهبردی ایران سود میبرد و نه الزاماً حاضر است برای دفاع از همه منافع تهران، فرصت معامله با واشنگتن را کنار بگذارد. همین واقعیت است که رفتار ظاهراً متناقض روسیه را قابل فهم میکند.
پوتین در دیدار با پزشکیان اعلام کرد مسکو آماده است «هر کاری که از دستش برمیآید» برای حل بحران انجام دهد و تأکید کرد ایران برای پایان درگیری تلاش واقعی انجام داده است. پزشکیان نیز در همان دیدار بر ادامه مسیر گفتوگو تأکید کرد و گفت تهران با وجود تجربه حملات در دوره مذاکرات، میز مذاکره را ترک نخواهد کرد. اندکی بعد کرملین اعلام کرد پوتین با هماهنگی تهران، دیدگاه ایران درباره راههای پایان جنگ را به ترامپ منتقل کرده است.
تا اینجای ماجرا، روسیه در قامت کانال ارتباطی میان دو طرف ظاهر میشود؛ اما آنچه پرونده را پیچیده میکند اتفاق دیگری است که همزمان در روابط مسکو و واشنگتن رخ داده است.
دونالد ترامپ اعلام کرده روسیه بلافاصله بیش از ۳۰۰ هزار تن گازوئیل به آمریکا و بازار جهانی عرضه خواهد کرد و محمولههای بزرگتری نیز در مراحل بعدی در راه است. دولت آمریکا برای تسهیل این معامله بخشی از محدودیتهای اعمالشده بر فرآوردههای نفتی روسیه را موقتاً تعدیل کرده است؛ معاملهای که برای مسکو درآمد و دسترسی بیشتر به بازار ایجاد میکند و برای واشنگتن ابزاری برای مهار فشار قیمت انرژی فراهم میآورد.
همین نقطه، ماهیت سیاست روسیه را بهتر از هر بیانیه دیپلماتیک توضیح میدهد.
مسکو میتواند امروز پیام تهران را به ترامپ منتقل کند و فردا با همان دولت آمریکا بر سر انرژی معامله کند، زیرا روسیه روابط خارجی خود را بر اساس «وفاداری بلوکی» تعریف نمیکند. مسئله اصلی برای کرملین این است که هر بحران چگونه میتواند موقعیت روسیه را در برابر آمریکا، اروپا، اوکراین و بازار جهانی انرژی بهبود دهد.
این الزاماً به معنای قرار گرفتن روسیه مقابل ایران نیست؛ اما برای تهران یک هشدار مهم دارد: رابطه راهبردی با مسکو را نباید با اتحاد بدون قیدوشرط اشتباه گرفت.
ایران و روسیه طی سالهای اخیر همکاری نظامی، اقتصادی، امنیتی و سیاسی خود را گسترش دادهاند و توافق جامع مشارکت راهبردی دو کشور نیز این روابط را عمیقتر کرده است. روسیه به دلایل متعدد از تضعیف شدید ایران استقبال نمیکند؛ فروپاشی موازنه به سود آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه، گسترش حضور نظامی آمریکا در پیرامون مرزهای جنوبی روسیه، ناامنی در قفقاز و آسیای مرکزی و تهدید مسیرهای تجاری شمال ـ جنوب هیچکدام با منافع مسکو سازگار نیست.
بنابراین حفظ یک ایران مستقل، باثبات و دارای قدرت منطقهای برای روسیه ارزش ژئوپلیتیکی دارد.
اما «ایران قوی و مستقل» با «روسیه متعهد به پرداخت هر هزینهای برای ایران» یک مفهوم نیست.
روسیه همزمان درگیر جنگ اوکراین، تحریمهای غرب، محدودیتهای مالی و نیاز جدی به بازارهای انرژی است. هر امتیازی که بتواند از واشنگتن در این پروندهها بگیرد، وارد محاسبات کرملین خواهد شد. توافق گازوئیل دقیقاً نشان میدهد حتی در مقطعی که مسکو از تهران حمایت سیاسی میکند، آماده معامله مستقیم با واشنگتن نیز هست.
از این منظر، شاید مهمترین اشتباه در تحلیل رابطه تهران و مسکو، طرح سؤال «روسیه با ایران است یا آمریکا؟» باشد.
پاسخ واقعبینانه این است: روسیه قبل از هر چیز با روسیه است.
این قاعده نه عجیب است و نه مختص مسکو؛ دولتها در سطح قدرتهای بزرگ معمولاً روابط خود را نه براساس دوستی دائمی، بلکه بر مبنای منافع متغیر تنظیم میکنند. اهمیت این موضوع برای ایران در آن است که سیاست خارجی خود را نیز بر همین منطق بنا کند و هیچ قدرتی را جایگزین استقلال تصمیمگیری تهران نسازد.
پرونده اورانیوم نمونه روشنی از همین پیچیدگی است.
یوری اوشاکوف، دستیار سیاست خارجی رئیسجمهور روسیه، پس از تماس پوتین و ترامپ اعلام کرد پیشنهاد مسکو برای انتقال اورانیوم با غنای بالای ایران به روسیه همچنان روی میز قرار دارد. این پیشنهاد میتواند یکی از ابزارهای حل اختلاف هستهای باشد؛ زیرا انتقال بخشی از ذخایر میتواند نگرانی طرف مقابل درباره موجودی اورانیوم ایران را کاهش دهد، بدون آنکه تهران الزاماً اصل حق فعالیت هستهای صلحآمیز خود را کنار بگذارد.
اما از منظر منافع ایران، موضوع فقط محل نگهداری چندصد کیلوگرم ماده هستهای نیست.
ذخایر اورانیوم ایران در مذاکرات یک «دارایی فنی» و همزمان یک «اهرم سیاسی» است. هرگونه انتقال آن به کشور ثالث زمانی برای تهران قابل دفاع خواهد بود که در برابر آن یک دستاورد مشخص، همزمان و قابل راستیآزمایی وجود داشته باشد؛ مانند رفع بخشی از تحریمها، آزادسازی منابع مالی، پایان محدودیت مشخص اقتصادی یا یک ترتیبات امنیتی روشن.
در غیر این صورت، ایران یک اهرم واقعی را تحویل میدهد و در مقابل ممکن است تنها وعده دریافت کند.
تجربه برجام نیز اهمیت این مسئله را برای تهران دوچندان کرده است. ایران در سال ۲۰۱۵ بخش بزرگی از ذخایر اورانیوم غنیشده خود را به روسیه منتقل کرد، اما آمریکا سه سال بعد از توافق خارج شد. بنابراین در هر مدل تازهای، موضوع اصلی برای ایران دیگر فقط «اعتماد به روسیه» یا حتی «اعتماد به آمریکا» نیست؛ مسئله طراحی سازوکاری است که اجرای تعهدات به اعتماد سیاسی وابسته نباشد.
در چنین مدلی، انتقال اورانیوم باید بخشی از یک مبادله همزمان باشد، نه پیشپرداخت ایران برای توافقی که اجرای طرف مقابل به آینده موکول شود.
این همان نقطهای است که نقش میانجی روسیه میتواند هم فرصت باشد و هم ریسک.
فرصت از این جهت که مسکو برخلاف واشنگتن روابط دیپلماتیک، امنیتی و اقتصادی فعالی با تهران دارد و برخلاف بسیاری از کشورهای غربی میتواند با دو طرف مستقیماً گفتوگو کند. روسیه همچنین از نظر فنی در پرونده هستهای ایران سابقه طولانی دارد و نیروگاه بوشهر و همکاریهای هستهای تهران و مسکو ظرفیت ایجاد سازوکارهای عملی را فراهم کرده است.
اما ریسک زمانی شکل میگیرد که روسیه از «کانال ارتباطی» به «مالک معامله» تبدیل شود.
اگر همه ارتباط تهران و واشنگتن از فیلتر مسکو عبور کند، روسیه عملاً به بازیگری تبدیل میشود که میتواند اطلاعات، زمانبندی و حتی شکل نهایی معامله را متناسب با منافع خودش مدیریت کند. در چنین شرایطی ممکن است پرونده ایران به بخشی از مذاکرات بزرگتر روسیه و آمریکا درباره اوکراین، انرژی و تحریمهای مسکو تبدیل شود.
هیچ سندی وجود ندارد که نشان دهد چنین معاملهای انجام شده است؛ اما ساختار منافع دو قدرت امکان چنین بدهبستانهایی را ایجاد میکند و همین احتمال برای ایران کافی است که از وابستگی بیش از اندازه به یک میانجی پرهیز کند.
معامله گازوئیل روسیه و آمریکا اتفاقاً نمونهای از ظرفیت معامله بزرگتر میان دو کشور است.
جنگ ایران و اختلال در بازار انرژی، قیمت فرآوردههای نفتی را برای آمریکا به مسئلهای داخلی تبدیل کرده است. در مقابل، روسیه تحت فشار تحریم و حملات اوکراین به زیرساختهای انرژی خود به بازار و درآمد صادراتی نیاز دارد. نتیجه چیست؟ واشنگتن که برای سالها بر محدودسازی درآمد انرژی روسیه تأکید کرده بود، اکنون برای کاهش فشار بازار حاضر شده مسیر واردات گازوئیل روسیه را باز کند.
از منظر مسکو، این یک فرصت کمنظیر است: بحران در خاورمیانه بخشی از فشار تحریمی آمریکا علیه روسیه را تضعیف کرده است.
برای ایران، این تحول یک درس مهم دارد. افزایش فشار بر بازار انرژی میتواند برای واشنگتن هزینه ایجاد کند و این هزینه بخشی از قدرت چانهزنی تهران است؛ اما همه منافع ناشی از این فشار الزاماً نصیب ایران نمیشود. تولیدکنندگان دیگر، از جمله روسیه، میتوانند بخشی از خلأ بازار را پر کنند و از همان بحران برای افزایش صادرات و گرفتن امتیاز از آمریکا بهره ببرند.
به عبارت دیگر، یک شوک ژئوپلیتیکی ممکن است برای ایران اهرم ایجاد کند، اما همزمان برای بازیگران ثالث نیز فرصت اقتصادی و سیاسی بسازد.
همین تناقض، دلیل اصلی آن است که تهران باید نقش روسیه را نه با معیار «دوست یا دشمن»، بلکه با معیار «همپوشانی منافع» بسنجد.
در برخی موضوعات این همپوشانی بسیار بالاست؛ جلوگیری از تسلط کامل آمریکا بر منطقه، مخالفت با گسترش تحریمهای یکجانبه، حفظ مسیر شمال ـ جنوب و توسعه تجارت غیردلاری از جمله آنهاست.
در برخی پروندهها اما منافع دو کشور الزاماً یکسان نیست.
برای نمونه، روسیه به عنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت و گاز جهان از قیمت بالاتر انرژی سود میبرد؛ ایران نیز تولیدکننده انرژی است، اما اگر جنگ صادرات نفت ایران را محدود کند و همزمان روسیه امکان فروش بیشتر پیدا کند، منافع دو کشور در آن نقطه کاملاً همسو نخواهد بود.
همچنین روسیه ممکن است خواهان پایان جنگ ایران باشد، اما لزوماً «هر نوع پایانی» برای تهران و مسکو ارزش یکسان ندارد. ایران به دنبال حفظ امنیت، حاکمیت و اهرمهای راهبردی خود است. روسیه ممکن است بیش از همه به توافقی علاقهمند باشد که بحران را کنترل کند، قیمت انرژی را در سطح مطلوب نگه دارد و همزمان کانال گفتوگو با واشنگتن را برای پرونده اوکراین باز کند.
این تفاوت ظریف اما اساسی است.
از همین رو، برای ایران بهترین استفاده از روسیه «میانجیگری کنترلشده» است؛ یعنی استفاده از ظرفیت شخص پوتین و کانال کرملین برای انتقال پیام، اما بدون واگذاری انحصار مذاکره به مسکو.
تهران هرچه کانالهای بیشتری در اختیار داشته باشد، قدرت مانور بیشتری خواهد داشت. قطر، عمان، پاکستان، چین و حتی برخی بازیگران اروپایی میتوانند در سطوح مختلف بخشی از ارتباط را حفظ کنند. وجود چند کانال باعث میشود هیچ کشور ثالثی نتواند خود را به تنها دروازه ارتباط ایران و آمریکا تبدیل کند.
این مسئله برای حفاظت از استقلال تصمیمگیری ایران اهمیت راهبردی دارد.
در عین حال، نباید ارزش کانال روسیه را نیز دستکم گرفت. تماس مستقیم پوتین با ترامپ فرصتی ایجاد میکند که مواضع ایران بدون عبور از ساختار رسمی دولت آمریکا و فضای رسانهای واشنگتن مستقیماً به رئیسجمهور این کشور منتقل شود. در بحرانهایی که خطر سوءمحاسبه نظامی بالاست، چنین کانالی میتواند حتی برای جلوگیری از یک حمله یا پاسخ اشتباه اهمیت داشته باشد.
بنابراین پرسش اصلی این نیست که «آیا باید به روسیه اعتماد کرد؟»
در سیاست خارجی، طراحی سازوکار مهمتر از اعتماد است.
ایران باید ترتیبی ایجاد کند که حتی اگر منافع روسیه فردا تغییر کرد، منافع حیاتی تهران به تصمیم مسکو وابسته نباشد. همین اصل درباره چین، اروپا، قطر یا هر واسطه دیگری نیز صدق میکند.
از این زاویه، سیاست دوگانه روسیه شاید در واقع «دوگانه» نباشد.
پوتین از یک سو میخواهد مانع شکست ایران و گسترش بیشتر قدرت آمریکا در منطقه شود و از سوی دیگر، نمیخواهد فرصت معامله با ترامپ بر سر انرژی و تحریمهای روسیه را از دست بدهد. هر دو رفتار از یک منطق واحد سرچشمه میگیرند: افزایش قدرت مانور روسیه.
مسکو با تهران همکاری میکند، با واشنگتن معامله میکند و تلاش میکند در هر دو پرونده خود را به بازیگری تبدیل کند که حذف آن از معادله دشوار باشد.
ایران نیز اگر بخواهد از این وضعیت بیشترین سود را ببرد باید دقیقاً همین منطق را دنبال کند: استفاده از ظرفیت روسیه بدون وابستگی به روسیه.
اورانیوم ایران نباید به کالای چانهزنی مسکو با واشنگتن تبدیل شود؛ همانگونه که میانجیگری پوتین نیز نباید نادیده گرفته شود. معیار باید یک چیز باشد: هر اقدامی چه دستاورد قابل اندازهگیری برای امنیت، اقتصاد و منافع ملی ایران ایجاد میکند؟
اگر انتقال بخشی از ذخایر هستهای به روسیه بتواند در برابر رفع واقعی تحریمها، تضمینهای روشن و توقف حملات قرار گیرد، میتواند ابزار یک معامله متقابل باشد. اگر قرار باشد ایران اهرم خود را تحویل دهد و روسیه و آمریکا بعداً درباره نتیجه تصمیم بگیرند، چنین مدلی با منافع تهران سازگار نیست.
همین منطق درباره نقش میانجی نیز صدق میکند.
روسیه میتواند پیامرسان مفیدی باشد، اما نباید تصمیمگیر پرونده ایران شود.
در نهایت، اتفاقات چند روز اخیر بیش از آنکه «خیانت» یا «وفاداری» روسیه را ثابت کند، یک واقعیت قدیمی سیاست بینالملل را یادآوری میکند: قدرتهای بزرگ حتی در میانه جنگ دیگران نیز به دنبال معامله خود هستند.
پوتین با پزشکیان درباره پایان جنگ گفتوگو میکند، مواضع تهران را به ترامپ منتقل میکند، پیشنهاد نگهداری اورانیوم ایران را روی میز میگذارد و تقریباً همزمان برای فروش گازوئیل به آمریکا توافق میکند.
برای روسیه تناقضی در این رفتار وجود ندارد؛ هر چهار حرکت میتواند همزمان قدرت چانهزنی مسکو را افزایش دهد.
پرسش مهم برای تهران نیز نباید این باشد که روسیه «دوست واقعی ایران» است یا نه.
پرسش دقیقتر این است: ایران چگونه میتواند از نیاز روسیه به نقشآفرینی در بحران استفاده کند، بدون آنکه منافع خود را به معاملهای بسپارد که دو قدرت دیگر بر سر آن تصمیم میگیرند؟
در پاسخ به همین سؤال است که مرز میان «شراکت راهبردی» و «وابستگی راهبردی» روشن میشود؛ روسیه میتواند شریک مهم ایران باشد، اما تضمین منافع ایران در نهایت باید در تهران باقی بماند.














ارسال پاسخ