یاداشت امید امینی

خستگی جامعه امروزی؛ گذر از فرسودگی فردی به فرسایش جمعی

خستگی همیشه خودش را با خواب‌آلودگی یا کمبود انرژی نشان نمی‌دهد. گاهی در بی‌حوصلگی‌های مداوم، در زود رنجیدن، در بی‌میلی به گفت‌وگو، در عقب انداختن کارها و در این حس مشترک که «دیگر توانش را نداریم» خودش را بروز می‌دهد. چیزی که امروز در زندگی خیلی از مردم دیده می‌شود، فقط خستگی فردی نیست؛ نشانه‌های نوعی فرسودگی جمعی است که آرام‌آرام بر روابط، تصمیم‌ها و حتی امید اجتماعی اثر می‌گذارد.

خستگی جامعه امروزی؛ گذر از فرسودگی فردی به فرسایش جمعی

اگر بخواهیم حال و هوای این روزهای جامعه را با یک کلمه توصیف کنیم، شاید «خستگی» یکی از دقیق‌ترین واژه‌ها باشد. خستگی‌ای که فقط جسمی نیست و با چند ساعت خواب یا یک آخر هفته آرام از بین نمی‌رود. این خستگی، بیشتر شبیه یک فشار مداوم روانی است که در لایه‌های مختلف زندگی نشسته و کم‌کم خودش را در رفتارهای روزمره نشان می‌دهد. آدم‌ها کمتر حوصله دارند، زودتر از قبل واکنش نشان می‌دهند، تمرکز کمتری دارند و در بسیاری از مواقع فقط تلاش می‌کنند روز را به گونه ای به پایان برسانند. این وضعیت فقط مربوط به یک قشر یا یک سن خاص نیست؛ از دانشجو و کارمند گرفته تا والدین، مغازه‌دارها و حتی نوجوان‌ها، نشانه‌های آن را می‌شود در شکل‌های مختلف دید.

بخش مهمی از این فرسودگی جامعه به این برمی‌گردد که زندگی برای بسیاری از مردم از حالت عادی خارج شده و تبدیل به یک دویدن همیشگی برای رسیدن به حداقل‌ها شده است. وقتی بخش زیادی از انرژی ذهنی آدم صرف نگرانی درباره هزینه‌ها، امنیت شغلی، آینده تحصیلی فرزندان، سلامت خانواده و ده‌ها دغدغه ریز و درشت دیگر می‌شود، دیگر چیزی برای آرامش، برنامه‌ریزی یا حتی لذت بردن از لحظه‌های ساده باقی نمی‌ماند. در چنین شرایطی، خستگی از یک احساس شخصی فراتر می‌رود و به یک وضعیت عمومی تبدیل می‌شود؛ وضعیتی که نه فقط روی روحیه افراد، بلکه روی کیفیت روابط اجتماعی هم اثر می‌گذارد.

جامعه خسته، جامعه‌ای است که در آن آدم‌ها کمتر به حرف هم گوش می‌دهند، کمتر صبر می‌کنند و کمتر میل به مشارکت دارند. وقتی ذهن‌ها پر و توان روانی کم باشد، گفت‌وگو جای خودش را به واکنش می‌دهد و همکاری جای خودش را به کنار کشیدن. حتی کارهای کوچک هم سنگین به نظر می‌رسند. روابط خانوادگی ممکن است سردتر شود، دوستی‌ها کم‌رمق‌تر شود و آدم‌ها بیش از گذشته به انزوا پناه ببرند. گاهی این خستگی خودش را در سکوت نشان می‌دهد و گاهی در پرخاش، اما در هر دو حالت، نتیجه یک چیز است: کم شدن کیفیت زندگی جمعی.

یکی از نشانه‌های مهم این فرسودگی اجتماعی، عادی شدن بی‌انگیزگی است. انگار بسیاری از مردم به این نتیجه رسیده‌اند که برای خواستن، ساختن، پیگیری کردن و امیدوار بودن باید انرژی‌ای داشته باشند که دیگر در آن اندازه در دسترس نیست. این فقط به معنای ناامیدی نیست، بلکه بیشتر نوعی تهی شدن تدریجی است؛ حالتی که در آن آدم‌ها همچنان کار می‌کنند، درس می‌خوانند، مسئولیت‌هایشان را انجام می‌دهند، اما در درونشان شوق و کشش کمتری نسبت به گذشته حس می‌شود. خطر این وضعیت آنجاست که اگر طولانی شود، به یک عادت اجتماعی تبدیل می‌شود و جامعه آرام‌آرام به سطحی از بی‌حسی می‌رسد که در آن، حتی مسائل مهم هم واکنش جدی برنمی‌انگیزد.

در این میان، شبکه‌های اجتماعی هم این خستگی را پیچیده‌تر کرده‌اند. از یک طرف فرصتی برای تخلیه روانی و ارتباط فراهم می‌کنند، اما از طرف دیگر با بمباران دائمی خبرها، مقایسه‌ها و تنش‌ها، ذهن را در وضعیت آماده‌باش نگه می‌دارند. آدم‌ها حتی وقتی مشغول استراحت‌اند، واقعاً استراحت نمی‌کنند. همیشه خبری هست که باید دید، مقایسه‌ای هست که ناخواسته انجام می‌شود و موضوعی هست که ذهن را درگیر می‌کند. در نتیجه، فرصت بازیابی روانی کمتر و کمتر می‌شود.

با این حال، مهم‌ترین نکته این است که خستگی اجتماعی را نباید فقط یک حالت گذرا یا مسئله‌ای شخصی دانست. وقتی فرسودگی در مقیاس گسترده تجربه شود، روی تصمیم‌گیری، مشارکت، روابط عمومی، کیفیت کار، تربیت فرزند و حتی شکل مواجهه با آینده اثر می‌گذارد. جامعه خسته ممکن است همچنان حرکت کند، اما کندتر، سنگین‌تر و کم‌امیدتر. همین است که باید این وضعیت را جدی گرفت، نه با نسخه‌های شعاری، بلکه با فهم دقیق این واقعیت که انسان‌ها ظرفیت محدودی دارند و فشار مداوم، بالاخره خودش را در جایی نشان می‌دهد.

شاید اولین قدم این باشد که بپذیریم خیلی از آدم‌ها این روزها فقط مشغول زندگی کردن نیستند، بلکه مشغول دوام آوردن‌اند. همین تفاوت کوچک، تصویر روشنی از شرایط می‌دهد. وقتی «دوام آوردن» جای «زندگی کردن» را بگیرد، جامعه به مرور از درون فرسوده می‌شود. برای همین، توجه به سلامت روان، امنیت خاطر، کیفیت روابط و سبک زندگی دیگر یک مسئله حاشیه‌ای نیست. اگر جامعه‌ای بخواهد سرپا بماند، باید برای خستگی پنهان مردمش هم فکری بکند؛ چون این خستگی اگر دیده نشود، فقط در فرد باقی نمی‌ماند و دیر یا زود به رفتار جمعی، تصمیم‌های عمومی و حال و هوای کل جامعه سرایت می‌کند.