اختصاصی ایرتانیوز

سرنوشت معلق دریاچه ارومیه؛ از بارش‌های امیدبخش تا سایه سنگین خشکسالی

ارومیه - ایرتانیوز - افزایش اخیر تراز آب دریاچه ارومیه، برای بسیاری از مردم شمال‌غرب ایران شبیه بازگشت دوباره امید است؛ دریاچه‌ای که سال‌ها تصویر خشکی و ترک‌های نمکی‌اش به نماد بحران زیست‌محیطی کشور تبدیل شده بود، حالا دوباره کمی آب در آغوش گرفته است. اما آیا این بهبود نشانه احیای واقعی دریاچه است یا فقط نتیجه بارش‌های مقطعی؟ در سال‌هایی که سطح آب دریاچه به‌شدت کاهش یافت، بسیاری از مردم منطقه از افزایش گردوغبار، تغییر الگوی بارش و گرم‌تر شدن تابستان‌ها سخن گفتند.

به گزارش ایرتانیوز، دریاچه ارومیه فقط یک پهنه آبی نیست؛ بخشی از حافظه جمعی مردم شمال‌غرب ایران است. بسیاری هنوز روزهایی را به یاد دارند که آب دریاچه تا افق امتداد داشت، فلامینگوها بر سطح آن می‌نشستند و نسیم خنکِ مرطوبش تابستان‌های آذربایجان را قابل‌تحمل‌تر می‌کرد. اما سال‌ها خشکسالی، سدسازی، توسعه بی‌رویه کشاورزی و برداشت بی‌رحمانه آب‌های زیرزمینی، این دریاچه را آرام‌آرام به تصویری از نمک، ترک و سکوت تبدیل کرد؛ تصویری که برای مردم منطقه، فقط یک بحران محیط‌زیستی نبود، بلکه نوعی سوگواری جمعی بود.

در ماه‌های اخیر، افزایش بارش‌های بهاری و رهاسازی آب از سدها، باعث شد خبرهایی از «بهبود وضعیت دریاچه ارومیه» منتشر شود. بر اساس گزارش‌های رسمی، تراز آب دریاچه در بهار ۲۰۲۶ به حدود ۱۲۷۰.۷۰ متر رسید و حجم آب آن به حدود ۲.۸۹ میلیارد مترمکعب افزایش یافت؛ رقمی که نسبت به ماه‌های قبل، رشد قابل‌توجهی داشته است. همچنین گزارش‌ها نشان می‌دهد بیش از ۱.۲۸ میلیارد مترمکعب آب از سدهای اطراف برای احیای دریاچه رهاسازی شده است.

این تصاویر امیدوارکننده، برای بسیاری از مردم منطقه چیزی فراتر از یک خبر محیط‌زیستی بود. بعد از سال‌ها دیدن قاب‌های آخرالزمانی از بستر سفید و خشک دریاچه، بازگشت نسبی آب شبیه دیدن دوباره تپش قلب بیماری بود که همه تصور می‌کردند در حال مرگ است. اما پشت این امید، یک پرسش بزرگ همچنان باقی مانده است؛ آیا این بهبود، پایدار خواهد بود؟

واقعیت این است که بسیاری از کارشناسان هنوز نسبت به آینده دریاچه خوش‌بین نیستند. تنها چند ماه پیش، مقام‌های سازمان حفاظت محیط زیست هشدار داده بودند که تراز آب دریاچه به پایین‌ترین حد قابل‌اندازه‌گیری رسیده و حتی احتمال خشکی کامل آن نیز مطرح شده بود. طبق آمار رسمی، حجم آب دریاچه در تابستان ۱۴۰۴ به حدود نیم میلیارد مترمکعب کاهش یافته بود؛ در حالی که این رقم در سال قبل از آن حدود دو میلیارد مترمکعب اعلام شده بود.

این نوسان شدید نشان می‌دهد وضعیت دریاچه همچنان شکننده است و بخش مهمی از بهبود اخیر، وابسته به بارش‌های فصلی بوده است. کارشناسان بارها تأکید کرده‌اند که احیای واقعی دریاچه ارومیه بدون اصلاح الگوی مصرف آب، کاهش سطح زیرکشت محصولات پرمصرف و کنترل برداشت‌های غیرمجاز ممکن نیست. حتی مقام‌های رسمی نیز اعلام کرده‌اند تعداد چاه‌های غیرمجاز در حوضه آبریز دریاچه از چاه‌های مجاز بیشتر شده است؛ مسئله‌ای که مستقیماً حیات دریاچه را تهدید می‌کند.

دریاچه ارومیه سال‌ها قربانی توسعه ناپایدار بوده است. توسعه کشاورزی بدون توجه به ظرفیت اکولوژیک منطقه، سدسازی گسترده بر رودخانه‌های تغذیه‌کننده و مدیریت ناهماهنگ منابع آب، جریان طبیعی حیات دریاچه را مختل کرد. در واقع، بحران ارومیه فقط محصول خشکسالی نبود؛ بلکه نتیجه سال‌ها تصمیم‌گیری اشتباه و نادیده گرفتن هشدارهای محیط‌زیستی بود.

اما اهمیت دریاچه ارومیه فقط به خودِ دریاچه محدود نمی‌شود. خشک شدن این پهنه آبی، تأثیر مستقیمی بر اقلیم و سلامت میلیون‌ها نفر در استان‌های همجوار دارد. کارشناسان هشدار داده‌اند که ادامه روند خشکی می‌تواند منجر به شکل‌گیری طوفان‌های نمکی گسترده شود؛ طوفان‌هایی که ذرات نمک را تا صدها کیلومتر جابه‌جا می‌کنند و می‌توانند بر سلامت مردم، کشاورزی و حتی منابع آب منطقه اثر بگذارند. برخی پژوهش‌ها، خشک شدن دریاچه را با افزایش بیابان‌زایی، فرسایش خاک و تغییر الگوهای دمایی در شمال‌غرب ایران مرتبط دانسته‌اند.

در سال‌هایی که سطح آب دریاچه به‌شدت کاهش یافت، بسیاری از مردم منطقه از افزایش گردوغبار، تغییر الگوی بارش و گرم‌تر شدن تابستان‌ها سخن گفتند. دریاچه ارومیه پیش‌تر مانند یک تنظیم‌کننده طبیعی اقلیم عمل می‌کرد؛ رطوبت هوا را تعدیل می‌کرد، از شدت نوسانات دمایی می‌کاست و به پایداری اکوسیستم منطقه کمک می‌کرد. با کوچک شدن دریاچه، این تعادل نیز آسیب دید.

از سوی دیگر، مسئله فقط طبیعت نیست؛ زندگی انسان‌ها نیز به این دریاچه گره خورده است. خشک شدن ارومیه، تهدیدی برای معیشت کشاورزان، سلامت ساکنان و حتی مهاجرت‌های اقلیمی در منطقه محسوب می‌شود. کارشناسان بارها هشدار داده‌اند که اگر روند بیابان‌زایی تشدید شود، بخش‌هایی از شمال‌غرب ایران ممکن است در آینده با بحران‌های انسانی و اقتصادی جدی مواجه شوند.

با این حال، بازگشت نسبی آب در ماه‌های اخیر نشان داد طبیعت هنوز کاملاً تسلیم نشده است. تصاویر فلامینگوهایی که دوباره بر سطح آب دیده شدند یا بخش‌هایی از دریاچه که پس از مدت‌ها رنگ آبی به خود گرفتند، برای مردم منطقه فقط تصاویر زیبا نبودند؛ نشانه‌ای بودند از اینکه هنوز می‌توان برای نجات این جغرافیای زخمی امید داشت.

اما امید، بدون تغییر ساختاری کافی نیست. کارشناسان معتقدند اگر الگوی مصرف آب در بخش کشاورزی اصلاح نشود، اگر برداشت‌های غیرقانونی ادامه پیدا کند و اگر احیای دریاچه فقط به بارش‌های مقطعی وابسته بماند، این بهبود نمی‌تواند پایدار باشد. حتی برخی متخصصان هشدار داده‌اند که دریاچه ممکن است به «نقطه بی‌بازگشت» نزدیک شده باشد؛ نقطه‌ای که بازگرداندن آن به شرایط تاریخی‌اش تقریباً غیرممکن خواهد شد.

شاید دردناک‌ترین بخش ماجرا این باشد که انسان، هم عامل زخم خوردن دریاچه بوده و هم تنها امید باقی‌مانده برای نجات آن است. ارومیه امروز فقط درباره آب نیست؛ درباره رابطه انسان با طبیعت است. درباره این حقیقت تلخ که گاهی ما آن‌قدر دیر متوجه ارزش یک چیز می‌شویم که نجات دادنش به معجزه شبیه می‌شود.

دریاچه ارومیه هنوز زنده است؛ اما این زنده بودن، شبیه نفس‌های آرام بیماری است که سال‌ها فرسوده شده است. آینده این دریاچه، نه فقط به آسمان و بارش، بلکه به تصمیم‌های انسان بستگی دارد؛ به اینکه آیا این‌بار، قبل از رسیدن به آخرین نفس، واقعاً برای جفظ آن برنامه خاصی وجود خواهد داشت یا نه.