دسته‌ها

اختصاصی ایرتانیوز

مسیرها عوض شد، هرمز حذف نشد؛ ۶۰ درصد نفت منطقه هنوز از تنگه می‌گذرد

تهران - ایرتانیوز - صادرات نفت خام کشورهای خلیج فارس، بدون احتساب ایران، پس از حدود هفت ماه دوباره به سطح پیش از جنگ بازگشته است؛ اما بازگشت حجم صادرات به معنای بازگشت کامل شرایط پیشین نیست. داده‌های کپلر نشان می‌دهد تولیدکنندگان منطقه برای جبران افت عبور نفت از تنگه هرمز، سهم خطوط لوله و پایانه‌های دریای عمان و دریای سرخ را به‌طور محسوسی افزایش داده‌اند. با این حال، هنوز ۶۰ درصد صادرات مورد بررسی، معادل حدود ۹.۹ میلیون بشکه در روز، از هرمز عبور می‌کند؛ رقمی که نشان می‌دهد مسیرهای جایگزین توانسته‌اند فشار را کاهش دهند، اما جایگاه هرمز را از معادله انرژی منطقه حذف نکرده‌اند.

به گزارش ایرتانیوز، شرکت تحلیل داده‌های تجارت و کشتیرانی کپلر اعلام کرده است در فاصله اول تا ۲۸ سپتامبر، روزانه دست‌کم ۱۶.۵ میلیون بشکه نفت خام از کشورهای خلیج فارس، بدون محاسبه ایران، صادر شده؛ رقمی تقریباً برابر با متوسط صادرات این کشورها در دوره پیش از جنگ.

در ظاهر، این عدد از بازگشت صادرات به نقطه قبل از بحران حکایت دارد، اما ترکیب مسیرها نشان می‌دهد شبکه انتقال نفت منطقه به شکل محسوسی تغییر کرده است.

پیش از جنگ، حدود ۸۳ درصد صادرات مورد بررسی از تنگه هرمز عبور می‌کرد. با فرض صادرات روزانه ۱۶.۵ میلیون بشکه، این سهم معادل حدود ۱۳.۷ میلیون بشکه در روز بود. اکنون سهم هرمز به ۶۰ درصد کاهش یافته و حجم نفت عبوری از تنگه به حدود ۹.۹ میلیون بشکه در روز رسیده است.

یعنی در حالی که کل صادرات به سطح پیشین بازگشته، حجم عبور از خود هرمز همچنان نزدیک به ۳.۸ میلیون بشکه در روز کمتر از دوره پیش از جنگ است؛ افتی در حدود ۲۸ درصد.

کپلر نیز تأکید کرده است حجم تأییدشده نفت عبوری از تنگه هرمز همچنان بیش از یک‌چهارم پایین‌تر از سطح پیش از جنگ قرار دارد.

همین تفاوت، مهم‌ترین نکته گزارش است. صادرات بازگشته، اما مسیر صادرات تغییر کرده است.

پیش از جنگ تنها حدود ۱۷ درصد نفت این کشورها از مسیرهایی غیر از هرمز خارج می‌شد؛ یعنی نزدیک به ۲.۸ میلیون بشکه در روز. اکنون سهم این مسیرها به ۴۰ درصد رسیده و حجم صادرات آنها به حدود ۶.۶ میلیون بشکه در روز افزایش یافته است.

در عمل، تقریباً همان ۳.۸ میلیون بشکه‌ای که از عبور روزانه هرمز کاسته شده، به شبکه‌های جایگزین منتقل شده است.

براساس داده‌های کپلر، اکنون ۲۳ درصد صادرات از سواحل دریای عمان و ۱۷ درصد از مسیر دریای سرخ انجام می‌شود. این یعنی حدود دو بشکه از هر پنج بشکه نفت مورد بررسی، بدون عبور مستقیم از هرمز به بازارهای جهانی می‌رسد؛ در حالی که پیش از جنگ کمتر از یک بشکه از هر پنج بشکه چنین مسیری داشت.

افزایش استفاده از مسیرهای جایگزین، نتیجه فعال‌تر شدن زیرساخت‌هایی است که طی سال‌های گذشته برای کاهش آسیب‌پذیری صادرات نفت کشورهای عربی منطقه توسعه یافته‌اند. خط لوله شرق-غرب عربستان که نفت را به ساحل دریای سرخ منتقل می‌کند و خط لوله حبشان-فجیره امارات که امکان صادرات از ساحل دریای عمان را فراهم می‌سازد، مهم‌ترین نمونه‌های این شبکه هستند.

اما همین‌جا باید میان «تنوع مسیر» و «بی‌نیازی از هرمز» تفاوت گذاشت.

آمار کپلر نشان می‌دهد تولیدکنندگان منطقه توانسته‌اند وابستگی عملیاتی خود را به هرمز کاهش دهند، اما هنوز ۶۰ درصد صادرات آنها از این تنگه عبور می‌کند. روزانه ۹.۹ میلیون بشکه نفت خام رقمی نیست که بتوان آن را با چند خط لوله یا چند پایانه جایگزین به‌سادگی از معادله حذف کرد.

از این رو، برداشت این داده‌ها به‌عنوان کاهش اهمیت راهبردی تنگه هرمز یا کاهش نقش ژئوپلیتیکی ایران، با خود ارقام گزارش همخوانی ندارد.

نخست اینکه ایران اساساً از محاسبات کپلر کنار گذاشته شده است. بنابراین بازگشت صادرات ۱۶.۵ میلیون بشکه‌ای به شرایط پیش از جنگ، فقط وضعیت سایر کشورهای خلیج فارس را توصیف می‌کند و نمی‌توان از آن درباره جایگاه صادراتی ایران یا نقش ایران در معادله انرژی منطقه نتیجه‌گیری کرد.

دوم اینکه حتی پس از گسترش مسیرهای جایگزین، هرمز همچنان مسیر غالب باقی مانده است.

اگر پیش از جنگ ۸۳ درصد صادرات مورد بررسی به تنگه وابسته بود، اکنون این نسبت به ۶۰ درصد رسیده؛ کاهش مهمی که توان تاب‌آوری کشورهای صادرکننده را افزایش داده، اما هنوز بیش از نیمی از جریان صادرات نفت آنها به عبور از همان آبراه متکی است.

به بیان دقیق‌تر، آنچه کاهش یافته «درجه تمرکز صادرات بر هرمز» است، نه اهمیت هرمز.

این تفاوت در تحلیل بازار نفت اهمیت زیادی دارد.

مسیرهای جایگزین ظرفیت نامحدود ندارند.

خطوط لوله با سقف انتقال مشخص کار می‌کنند، پایانه‌های دریایی ظرفیت بارگیری محدود دارند و افزایش انتقال از این مسیرها نیز هزینه عملیاتی و لجستیکی خود را دارد. بنابراین نمی‌توان فرض کرد در صورت بروز یک اختلال گسترده و طولانی در تنگه، تمام ۹.۹ میلیون بشکه نفتی که اکنون از هرمز عبور می‌کند به‌سادگی به مسیرهای دیگر منتقل خواهد شد.

در واقع، داده‌های کپلر بیشتر از آنکه از «دور زدن هرمز» حکایت کند، نشان‌دهنده افزایش تاب‌آوری شبکه صادرات منطقه است.

کشورهای صادرکننده اکنون نسبت به گذشته ظرفیت بیشتری برای ادامه بخشی از صادرات خود در صورت اختلال در تنگه دارند؛ اما همچنان برای بخش اصلی جریان نفت خود به هرمز وابسته‌اند.

همین مسئله توضیح می‌دهد چرا هر تحول امنیتی در این آبراه همچنان به سرعت مورد توجه بازار جهانی نفت، شرکت‌های کشتیرانی و بیمه‌گران قرار می‌گیرد.

افزایش استفاده از دریای عمان و دریای سرخ می‌تواند بخشی از ریسک را توزیع کند، اما ریسک را حذف نمی‌کند.

حتی اگر حجم صادرات کل ثابت بماند، تغییر مسیر نفت می‌تواند هزینه‌های تازه‌ای ایجاد کند. انتقال از طریق خطوط لوله، استفاده بیشتر از پایانه‌های جایگزین، افزایش مسافت برخی سفرهای دریایی و بالا رفتن هزینه بیمه و عملیات، می‌تواند قیمت تمام‌شده انتقال هر بشکه را افزایش دهد.

به همین دلیل، بازگشت صادرات ۱۶.۵ میلیون بشکه‌ای الزاماً به معنای بازگشت کامل بازار به شرایط عادی پیش از جنگ نیست.

از نگاه بازار، دو عدد باید همزمان دیده شوند: کل صادرات به سطح قبلی برگشته، اما عبور از هرمز هنوز بیش از یک‌چهارم پایین‌تر است.

این دو عدد کنار یکدیگر نشان می‌دهند کشورهای منطقه موفق شده‌اند بخشی از شوک مسیر را مدیریت کنند، اما برای این کار ناچار شده‌اند آرایش صادراتی خود را تغییر دهند.

مقایسه ساده وضعیت قبل و بعد از جنگ این تحول را روشن می‌کند؛ پیش از جنگ نزدیک به ۱۳.۷ میلیون بشکه در روز از هرمز و حدود ۲.۸ میلیون بشکه از مسیرهای دیگر خارج می‌شد. اکنون حدود ۹.۹ میلیون بشکه از هرمز و ۶.۶ میلیون بشکه از مسیرهای دیگر صادر می‌شود.

حجم کل تقریباً ثابت مانده، اما نزدیک به ۳.۸ میلیون بشکه در روز محل عبور خود را تغییر داده است.

این جابه‌جایی از منظر راهبردی مهم است، اما نمی‌توان آن را به معنای حذف نقش تنگه تفسیر کرد.

برعکس، اینکه با وجود بسیج خطوط لوله و پایانه‌های جایگزین هنوز ۶۰ درصد صادرات به هرمز وابسته است، نشان می‌دهد جایگزینی کامل این آبراه تا چه اندازه دشوار است.

برای ایران نیز این نکته اهمیت مستقیم دارد. تنگه هرمز صرفاً یک مسیر تجاری نیست؛ یکی از مهم‌ترین نقاط اتصال تولیدکنندگان خلیج فارس به بازار جهانی انرژی است و موقعیت جغرافیایی ایران در کنار این آبراه همچنان بخشی از واقعیت راهبردی منطقه باقی مانده است.

این واقعیت البته به معنای آن نیست که کشورهای منطقه برای کاهش آسیب‌پذیری خود سرمایه‌گذاری نخواهند کرد. تجربه جنگ به احتمال زیاد انگیزه عربستان، امارات و دیگر تولیدکنندگان را برای توسعه خطوط لوله، افزایش ظرفیت ذخیره‌سازی و تقویت پایانه‌های خارج از خلیج فارس بیشتر خواهد کرد.

اما توسعه این زیرساخت‌ها نیز زمان‌بر، پرهزینه و محدود به ظرفیت فیزیکی مشخص است.

بنابراین تصویر فعلی منطقه را نمی‌توان با دو گزاره افراطی توضیح داد؛ نه هرمز تنها مسیر ممکن صادرات نفت است و نه کشورهای منطقه از آن بی‌نیاز شده‌اند.

واقعیت میان این دو قرار دارد: شبکه صادرات متنوع‌تر شده، اما هرمز همچنان ستون اصلی آن است.

از سوی دیگر، باید به مقطعی بودن داده‌های سپتامبر نیز توجه کرد. کپلر این ارقام را برای بازه اول تا ۲۸ سپتامبر محاسبه کرده است. برای اینکه مشخص شود تغییر سهم مسیرها به یک الگوی پایدار تبدیل شده یا صرفاً پاسخ موقت به شرایط امنیتی بوده، باید ترکیب صادرات در ماه‌های آینده نیز بررسی شود.

اگر بخشی از ریسک‌های امنیتی کاهش یابد، ممکن است صادرکنندگان بار دیگر سهم بیشتری از نفت خود را از مسیر مستقیم‌تر هرمز عبور دهند. در مقابل، اگر ریسک‌ها پایدار بمانند، توسعه و استفاده بیشتر از مسیرهای جایگزین منطقی‌تر خواهد بود.

اما در وضعیت فعلی، یک نتیجه روشن است: کشورهای خلیج فارس بدون احتساب ایران توانسته‌اند حجم صادرات نفت خود را به سطح پیش از جنگ بازگردانند، ولی برای رسیدن به این رقم ناچار شده‌اند بخشی بزرگ‌تر از نفت را به مسیرهای خارج از هرمز منتقل کنند.

این تغییر، توان آنها برای مدیریت شوک‌های مقطعی را افزایش داده است، اما هنوز نتوانسته هرمز را به یک مسیر فرعی تبدیل کند.

وقتی روزانه نزدیک به ۱۰ میلیون بشکه نفت خام همچنان از یک تنگه عبور می‌کند، سخن گفتن از کم‌رنگ شدن نقش آن زودهنگام است.

نقشه صادرات نفت خلیج فارس تغییر کرده؛ اما وزن هرمز، و در نتیجه اهمیت جغرافیایی ایران در معادله انرژی منطقه، همچنان پابرجاست.