به گزارش ایرتانیوز، انتشار خبرهایی درباره احتمال انتقال صادق محرمی به پرسپولیس، واکنشهایی را در میان اهالی فوتبال به همراه داشته است؛ انتقالی که منتقدان معتقدند اگرچه نام این بازیکن برای هواداران یادآور روزهای خوب گذشته است، اما شرایط فعلی او و میزان آمادگیاش باید پیش از هر تصمیمی مورد ارزیابی دقیق قرار گیرد.
در فوتبال حرفهای، جذب بازیکن معمولاً بر اساس مجموعهای از معیارها مانند عملکرد اخیر، شرایط بدنی، نیاز فنی تیم و برنامه بلندمدت انجام میشود، اما در فوتبال ایران همچنان گاهی سابقه و محبوبیت گذشته بازیکنان نقش پررنگی در تصمیمات مدیریتی دارد؛ موضوعی که به باور منتقدان، زمینه را برای فعالیت بیشتر واسطهها و دلالان فراهم میکند.
مطرح شدن نام باشگاههای بزرگ در فصل نقلوانتقالات، همواره یکی از ابزارهای رایج برای افزایش ارزش بازیکنان و ایجاد رقابت میان تیمها بوده است. تجربه سالهای گذشته نشان داده برخی اخبار نقلوانتقالاتی پیش از آنکه جنبه ورزشی داشته باشند، میتوانند به ابزاری برای بازارسازی تبدیل شوند.
صادق محرمی که پس از سالها حضور در فوتبال اروپا و تجربه بازی در تیم ملی، به فوتبال ایران بازگشت، فصل گذشته نتوانست آنگونه که انتظار میرفت در ترکیب تراکتور تاثیرگذار باشد. مصدومیتهای متعدد و کاهش زمان بازی باعث شد این بازیکن فاصله زیادی با روزهای اوج خود داشته باشد.
منتقدان این پرسش را مطرح میکنند که آیا پرسپولیس با توجه به شرایط فعلی و نیازهای فنی خود، باید به سراغ بازیکنی برود که هنوز برای بازگشت به سطح گذشته نیازمند اثبات تواناییهایش است یا اینکه بهتر است سرمایهگذاری بیشتری روی بازیکنان آماده و جوانتر انجام دهد.
این موضوع زمانی حساستر میشود که تیمهای بزرگ فوتبال ایران برای هر تصمیم نقلوانتقالاتی، هزینههای قابل توجهی پرداخت میکنند و یک انتخاب اشتباه میتواند علاوه بر بار مالی، فرصت رشد بازیکنان جوان را نیز کاهش دهد.
در سالهای اخیر بارها انتقاد شده که برخی مدیران باشگاهها به جای داشتن برنامه فنی مشخص، تحت تأثیر نامها، فشار هواداران یا پیشنهادهای واسطهها قرار میگیرند؛ مسئلهای که باعث شده برخی بازیکنان با تکیه بر گذشته خود، دوباره فرصت حضور در تیمهای بزرگ را پیدا کنند.
کارشناسان معتقدند اگر قرار است معیار اصلی در فوتبال ایران «نام و سابقه» باشد، باید این پرسش مطرح شود که چرا از اسطورههایی مانند علی دایی، کریم باقری یا دیگر چهرههای بزرگ گذشته استفاده نمیشود؛ چراکه تفاوت فوتبال حرفهای با فوتبال احساسی در این است که عملکرد امروز بازیکن، نه خاطرات گذشته، ملاک تصمیمگیری باشد.
فوتبال ایران برای خروج از چرخه تکراری قراردادهای پرهزینه و تصمیمهای بحثبرانگیز، نیازمند مدیرانی است که به جای توجه به فضای رسانهای و توصیههای بیرونی، بر اساس نیاز واقعی تیم، آمار عملکردی و آیندهنگری تصمیم بگیرند.
در نهایت، مسئله اصلی تنها یک انتقال یا یک بازیکن نیست؛ بلکه پرسش بزرگتر این است که آیا فوتبال ایران همچنان قرار است با تکیه بر نامها اداره شود یا زمان آن رسیده که معیار انتخاب بازیکن، کیفیت امروز و برنامه فردا باشد.














ارسال پاسخ