به گزارش ایرتانیوز، محمد اسحاقدار، معاون نخستوزیر و وزیر امور خارجه پاکستان، در دیدار اخیر با سیدعباس عراقچی بر ضرورت گفتوگو و اجرای صادقانه تفاهم اسلامآباد تأکید کرده و اجرای این تفاهم از سوی دو طرف را تنها مسیر پیشرو برای رسیدن به صلح دانسته است.
اما مسئله اصلی اینجاست که اگر یکی از طرفین توافق به تعهدات خود عمل نکند، پاکستان چه اهرمی برای وادار کردن تهران یا واشنگتن به اجرای توافق دارد؟ اسلامآباد میتواند پیام منتقل کند، کانال ارتباطی ایجاد کند و حتی در کاهش تنش نقش داشته باشد، اما توان اعمال فشار تعیینکننده بر هیچیک از دو طرف را ندارد.
این محدودیت زمانی آشکارتر میشود که تجربه حدود ۶ تا ۷ ماه گذشته را مرور کنیم. ایران و آمریکا در این مدت پس از ماهها تنش، در مقطعی به یک توافق موقت برای کاهش تنش و اجرای برخی تعهدات متقابل رسیدند؛ اما این توافق نیز در برابر تشدید بحران و حملات متقابل دوام نیاورد و عملاً بخش مهمی از اعتماد ایجادشده را زیر سؤال برد.
همین تجربه یک پیام روشن دارد: مشکل تهران و واشنگتن فقط پیدا کردن یک میانجی نیست؛ مشکل اصلی، تضمین اجرای توافق است. توافقی که با نخستین بحران امنیتی یا حمله متقابل تضعیف شود، بدون سازوکارهای محکم ضمانت اجرا نمیتواند مبنای صلح پایدار قرار گیرد.
کاظم غریبآبادی، معاون وزیر امور خارجه ایران، نیز در تشریح رایزنیها با پاکستان و قطر اعلام کرده است که تلاشهایی برای بازگشت به اجرای تعهدات تفاهم اسلامآباد در جریان است، اما اجرای ترتیبات مرتبط با تنگه هرمز را منوط به انجام تعهدات طرف آمریکایی دانسته است.
این موضع، نقطه ضعف اصلی میانجیگری پاکستان را نشان میدهد؛ زیرا وقتی اجرای توافق به رفتار مستقیم تهران و واشنگتن وابسته است، میانجیای که ابزار تضمین یا اعمال فشار بر طرفین را ندارد، نمیتواند مسئولیت حفظ توافق را بر عهده بگیرد.
از سوی دیگر، پاکستان خود با محدودیتهای اقتصادی و ساختاری مواجه است. صندوق بینالمللی پول رشد اقتصادی این کشور در سال ۲۰۲۶ را حدود ۳.۶ درصد پیشبینی کرده و پاکستان همچنان با بدهی و وابستگی قابل توجه به حمایتهای مالی خارجی دستوپنجه نرم میکند. بنابراین قرار دادن اسلامآباد در جایگاه «قدرت ضامن» یک توافق میان تهران و واشنگتن، با واقعیتهای قدرت جهانی همخوانی ندارد.
در همین حال، برخی رسانههای داخلی از جمله روزنامه کیهان، با انتقاد از نقشآفرینی پاکستان، این پرسش را مطرح کردهاند که آیا اسلامآباد از میانجیگری میان ایران و آمریکا به دنبال منافع خاص خود است و حتی از تعبیر «حق دلالی» استفاده کردهاند. البته این ادعا بدون ارائه اسناد مستقل قابل اثبات نیست، اما نشان میدهد نقش پاکستان حتی در فضای سیاسی ایران نیز با نگاه کاملاً مثبتی مواجه نیست.
پاکستان البته نباید از روند دیپلماسی کنار گذاشته شود. این کشور میتواند در کنار عمان و قطر، یکی از کانالهای ارتباطی تهران و واشنگتن باشد؛ اما تفاوت مهمی میان «میانجی» و «ضامن صلح» وجود دارد.
پرونده ایران و آمریکا تنها یک اختلاف سیاسی نیست؛ تحریمها، برنامه هستهای، مسائل امنیتی، تنگه هرمز، تجارت انرژی و تضمینهای اقتصادی، همگی به یکدیگر متصلاند. بنابراین توافق نهایی نیازمند سازوکاری است که در صورت نقض تعهدات، هزینه مشخصی ایجاد کند و اجرای توافق را از سطح وعده سیاسی فراتر ببرد.
در نهایت، اسلامآباد میتواند بخشی از پازل صلح باشد، اما بعید است بتواند بهتنهایی این پازل را تکمیل کند. اگر هدف واقعاً دستیابی به توافقی پایدار میان ایران و آمریکا است، باید در کنار نقش پاکستان، عمان و قطر، پای قدرتها و نهادهایی به میان بیاید که توان سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک لازم برای تضمین اجرای توافق را داشته باشند.
مسئله امروز دیگر این نیست که «چه کسی پیام را منتقل میکند»؛ سؤال اصلی این است که «چه کسی میتواند تضمین کند توافق فردا با نخستین بحران دوباره فرو نمیریزد؟» پاسخ به این سؤال، احتمالاً فراتر از توان پاکستان است.
گزارش اختصاصی ایرتانیوز
پاکستان در اندازه صلح ایران و آمریکا نیست؛ میانجیِ کوچک برای بحرانی بزرگ
تهران - ایرتانیوز - پاکستان در ماههای اخیر تلاش کرده خود را بهعنوان میانجی میان ایران و آمریکا مطرح کند؛ نقشی که پس از درگیریهای اخیر پررنگتر شده است، اما واقعیتهای سیاسی و امنیتی نشان میدهد اسلامآباد بیش از آنکه توان «تضمین صلح» داشته باشد، ظرفیت «انتقال پیام و تسهیل مذاکره» را دارد و برای توافقی پایدار، حضور قدرتهای مؤثرتر ضروری است.














ارسال پاسخ