به گزارش ایرتانیوز، دیدار سران کشورهای عربی با ترامپ در شرایطی انجام میشود که رئیسجمهور آمریکا درباره ادامه مسیر جنگ با ایران با تصمیمی مهم روبهرو است و کشورهای عربی تلاش دارند بر محاسبات واشنگتن اثر بگذارند؛ اما مسئله اصلی برای آنها صرفاً انتخاب میان «ادامه جنگ» و «صلح» نیست، بلکه یافتن راهی برای جلوگیری از سرایت بیشتر درگیری به خاک و زیرساختهای خود و همزمان حفظ تضمینهای امنیتی آمریکا است.
بر اساس گزارش CNN، کشورهای عرب حوزه خلیج فارس پیشتر نیز تلاش کرده بودند ترامپ را از حرکت به سمت یک عملیات نظامی گستردهتر منصرف کنند؛ زیرا از نگاه آنها، ادامه جنگ میتواند هزینههای امنیتی و اقتصادی سنگینی برای منطقه ایجاد کند. اکنون با افزایش فشار بر بازار انرژی و نزدیک شدن انتخابات میاندورهای آمریکا، تصمیم واشنگتن برای ادامه یا کاهش سطح درگیری میتواند مستقیماً بر محاسبات امنیتی پایتختهای عربی اثر بگذارد.
دنی سیترینوویچ، پژوهشگر مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل، در ارزیابی این دیدار گفته است: «دیدار برنامهریزیشده ترامپ با سران خلیج فارس میتواند یکی از مهمترین نشستهای دیپلماتیک در این مرحله از درگیری باشد؛ پرسش کلیدی برای واشنگتن این است که آنها گزینه تشدید درگیریها را ترجیح میدهند یا مسیر خروج دیپلماتیک را؟»
این پرسش در واقع به قلب معادله کشورهای عربی بازمیگردد. آنها از یک سو ایران را یک تهدید امنیتی جدی میدانند و از سوی دیگر میدانند که هرگونه تشدید مستقیم جنگ میتواند نخستین آثار خود را بر کشورهای اطراف خلیج فارس نشان دهد. در چنین شرایطی، افزایش حملات به تأسیسات انرژی، بنادر، فرودگاهها و مسیرهای انتقال نفت میتواند برای اقتصادهایی که ثبات منطقهای بخش مهمی از برنامههای توسعه آنهاست، هزینهای سنگین ایجاد کند.
مسئله فقط جنگ نیست. یکی از نگرانیهای مهم پایتختهای عربی، آینده حضور نظامی آمریکاست. گزارشهای منتشرشده درباره احتمال کاهش نیروهای آمریکایی در برخی کشورهای منطقه، این پرسش را برای متحدان واشنگتن ایجاد کرده که آیا ساختار امنیتی سه دهه گذشته در خلیج فارس در حال تغییر است یا خیر.
بدر السیف، استاد تاریخ دانشگاه کویت، در گفتوگو با CNN درباره این تحول گفته است: «ما سه دهه تحت نظمی به رهبری ایالات متحده زندگی کردیم، اما آن دوران دیگر به سر آمده است؛ این به معنای حذف کامل واشنگتن نیست، اما حاکی از شکلگیری رابطه متفاوتی میان آمریکا و کشورهای عربی است.»
این جمله اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نگرانی کشورهای عربی تنها به جنگ جاری محدود نمیشود. اگر واشنگتن در آینده بخشی از بار امنیت منطقه را به متحدان خود واگذار کند، عربستان، امارات، قطر، بحرین و کویت ناچار خواهند بود درباره میزان وابستگی امنیتی خود به آمریکا، توسعه توان دفاعی مستقل و حتی نوع رابطه با تهران و سایر قدرتهای منطقهای بازنگری کنند.
از همین منظر، دیدار با ترامپ را نمیتوان صرفاً یک نشست برای متقاعد کردن رئیسجمهور آمریکا به ادامه یا توقف جنگ دانست. کشورهای عربی در عمل میخواهند بدانند آمریکا در منطقه تا چه اندازه باقی خواهد ماند و در مقابل چه نوع تعهدی از آنها انتظار دارد. این مسئله برای کشورهایی که سالها امنیت خود را در چارچوب حضور نظامی آمریکا تعریف کردهاند، یک موضوع راهبردی است.
پرونده یمن نیز به این نگرانیها وزن بیشتری میدهد. طبق گزارش CNN، در جریان حملات اخیر انصارالله به منافع و زیرساختهای عربستان، ریاض از واشنگتن خواسته بود مواضع حوثیها را هدف قرار دهد، اما ترامپ با این درخواست موافقت نکرد.
فارغ از جزئیات این تصمیم، چنین تجربهای برای کشورهای عربی یک پیام روشن دارد: همپیمانی با آمریکا الزاماً به معنای آن نیست که واشنگتن در هر شرایطی و به هر شکلی که متحدان منطقهای انتظار دارند وارد جنگ شود.
این تفاوت میان «حمایت امنیتی» و «ورود مستقیم به جنگ» میتواند در محاسبات آینده کشورهای عربی تعیینکننده باشد. آنها همچنان به حضور آمریکا برای بازدارندگی و دفاع نیاز دارند، اما همزمان دریافتهاند که تصمیم نهایی درباره استفاده از قدرت نظامی آمریکا در واشنگتن گرفته میشود و ممکن است همیشه با اولویتهای امنیتی آنها یکسان نباشد.
در همین شرایط، برخی کشورهای عربی تلاش کردهاند کانالهای ارتباطی خود با تهران را نیز حفظ کنند. امارات نمونهای از این رویکرد است؛ سیاستی که نشان میدهد بخشی از کشورهای منطقه در کنار حفظ رابطه امنیتی با آمریکا، تلاش میکنند برای مدیریت بحران با ایران نیز مسیرهای دیپلماتیک مستقیمی داشته باشند.
اگر مجموعه این تحولات کنار هم گذاشته شود، میتوان گفت خواسته کشورهای عربی از ترامپ لزوماً یک «جنگ بزرگتر» نیست. آنها به دنبال تضمین امنیت زیرساختهای خود، تداوم حمایت دفاعی آمریکا، جلوگیری از گسترش جنگ و بازگشت ثبات به مسیرهای انرژی هستند؛ اما هرکدام ممکن است درباره روش رسیدن به این اهداف محاسبات متفاوتی داشته باشند.
بخش مهمی از این نگرانی به تنگه هرمز بازمیگردد. ادامه اختلال در این مسیر نه تنها اقتصاد جهانی، بلکه درآمدهای نفتی و تجارت کشورهای عرب خلیج فارس را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. بنابراین برای این کشورها، بازگشت آزادی کشتیرانی در هرمز میتواند حتی از تشدید فشار نظامی علیه تهران اهمیت بیشتری داشته باشد.
سیانان(CNN) در همین زمینه به ایدههایی درباره ایجاد نوعی توافق محدود برای بازگشت آزادی کشتیرانی در هرمز در مقابل برخی گشایشهای اقتصادی برای ایران اشاره کرده است؛ پیشنهادی که هنوز در حد تحلیل و طرح رسانهای است و نباید آن را بهعنوان توافق یا سیاست رسمی کشورهای منطقه تلقی کرد.
واقعیت این است که کشورهای عربی خلیج فارس اکنون میان دو نگرانی قرار گرفتهاند. ادامه جنگ میتواند آنها را به میدان پیامدهای مستقیم درگیری ایران و آمریکا تبدیل کند و عقبنشینی احتمالی آمریکا نیز میتواند ساختار امنیتیای را که طی دهههای گذشته به آن تکیه کردهاند، دستخوش تغییر کند.
به همین دلیل، رفتار کشورهای عربی را نمیتوان صرفاً با دوگانه «جنگطلبی یا صلحطلبی» توضیح داد. آنها همزمان به دنبال حفظ بازدارندگی آمریکا و جلوگیری از تبدیل شدن خاک و زیرساختهایشان به میدان جنگ هستند. این دو هدف در ظاهر مکمل یکدیگرند، اما در عمل میتوانند در مقاطع مختلف با هم تعارض پیدا کنند.
از سوی دیگر، اگر واشنگتن تصمیم بگیرد حضور نظامی خود را کاهش دهد، کشورهای عربی احتمالاً بیش از گذشته به سمت ایجاد شبکهای متنوع از روابط امنیتی و سیاسی حرکت خواهند کرد؛ به این معنا که حفظ رابطه با آمریکا همچنان مهم خواهد بود، اما گفتوگو با ایران و سایر قدرتهای منطقهای نیز به بخشی از سیاست مدیریت ریسک آنها تبدیل میشود.
در نهایت، دیدار سران عرب با ترامپ بیش از آنکه فقط درباره «ادامه یا توقف جنگ» باشد، آزمونی برای آینده رابطه امنیتی آمریکا و کشورهای خلیج فارس است. آنها از واشنگتن هم قدرت بازدارندگی میخواهند و هم اطمینان از اینکه تصمیمات نظامی آمریکا، آنها را ناخواسته در مرکز یک جنگ فرسایشی قرار نمیدهد.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی برای پایتختهای عربی شاید این باشد که چگونه هم چتر امنیتی آمریکا را حفظ کنند و هم خود را از پیامدهای جنگی که مستقیماً در آن تصمیمگیرنده نیستند، دور نگه دارند. این همان تناقضی است که میتواند موضع کشورهای عربی در برابر تصمیم نهایی ترامپ را شکل دهد.














ارسال پاسخ