دسته‌ها

گزارش اختصاصی ایرتانیوز

«میون» در دست انصارالله؛ باب‌المندب به اهرم تازه قدرت در منطقه تبدیل می‌شود؟

تهران -ایرتانیوز - فقط ۱۳ کیلومتر مربع وسعت دارد، اما موقعیت آن به اندازه‌ای حساس است که تغییر نیروی مسلط بر آن می‌تواند محاسبات عربستان، آمریکا، شرکت‌های کشتیرانی و بازار جهانی انرژی را تغییر دهد. جزیره «میون» یا «پریم» درست در قلب باب‌المندب قرار گرفته و این آبراه را به دو شاخه تقسیم می‌کند؛ همان مسیری که دریای عرب و خلیج عدن را به دریای سرخ، کانال سوئز و در نهایت اروپا متصل می‌کند. اکنون با تأیید تصرف جزیره توسط نیروهای انصارالله، مسئله دیگر فقط پیشروی در جنگ داخلی یمن نیست؛ یک نقطه نظامی کوچک به بخشی از رقابت بر سر یکی از حساس‌ترین شریان‌های تجارت و انرژی جهان تبدیل شده است.

به گزارش ایرتانیوز، تصرف میون در ادامه پیشروی سریع نیروهای انصارالله در ساحل غربی یمن اتفاق افتاده است. منابع دولت مورد حمایت جامعه بین‌المللی یمن و یک مقام انصارالله، کنترل این جزیره را تأیید کرده‌اند و گزارش‌ها از سقوط المخا و پیشروی در مناطق ساحلی باب‌المندب نیز حکایت دارد. در نتیجه، انصارالله اکنون نه فقط در ساحل شرقی دریای سرخ، بلکه در خود تنگه نیز یک موقعیت فیزیکی در اختیار دارد.

اهمیت میون از جغرافیای آن آغاز می‌شود. جزیره در باریک‌ترین بخش جنوبی دریای سرخ قرار گرفته و باب‌المندب را به دو کانال دریایی تقسیم می‌کند. این یعنی هر نیرویی که بتواند بر جزیره، ساحل مقابل یمن و ارتفاعات نزدیک تنگه تسلط عملیاتی داشته باشد، از نظر شناسایی، رصد و تهدید شناورها در موقعیتی بسیار متفاوت از نیرویی قرار می‌گیرد که ده‌ها یا صدها کیلومتر دورتر مستقر است. این البته به معنای «مالکیت کامل» بر آبراه بین‌المللی یا توان قطعی برای بستن آن نیست؛ ساحل آفریقایی باب‌المندب خارج از کنترل یمن قرار دارد و قدرت‌های خارجی نیز در منطقه حضور نظامی دارند. اما توانایی ایجاد اختلال در کشتیرانی به شکل محسوسی افزایش یافته است.

ولفگانگ پوستای، تحلیلگر امنیتی و دفاعی، ارزیابی کرده است که ترکیب کنترل ساحل غربی یمن و میون، به انصارالله «توان واقعی برای متوقف کردن تردد دریایی» در باب‌المندب می‌دهد، اگر تصمیم به چنین اقدامی بگیرد. اهمیت این جمله در فاصله کوتاه نیروها با مسیر عبور کشتی‌هاست؛ هرچه سامانه‌های موشکی، پهپادی و شناسایی به خط کشتیرانی نزدیک‌تر شوند، زمان هشدار و واکنش شناورها و نیروهای محافظ کاهش پیدا می‌کند.

این تحول دقیقاً در زمانی رخ داده که اهمیت باب‌المندب از شرایط عادی نیز بیشتر شده است. آمار اداره اطلاعات انرژی آمریکا نشان می‌دهد در سه‌ماهه دوم سال ۲۰۲۶ به‌طور متوسط حدود ۸.۱ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی در روز از باب‌المندب عبور کرده؛ در حالی که این رقم در سه‌ماهه نخست سال ۵.۶ میلیون بشکه بود. این افزایش شدید با اختلال در تنگه هرمز و انتقال بخشی از جریان انرژی به مسیر دریای سرخ مرتبط است. به بیان ساده، همان زمانی که هرمز پرریسک‌تر شده، ارزش راه جایگزین یعنی باب‌المندب بالاتر رفته است.

همین نقطه، اهمیت تصرف میون را از پرونده داخلی یمن جدا می‌کند. باب‌المندب در شرایط عادی بخشی از مسیر حدود ۱۲ درصد تجارت جهانی است و سهم نفت و فرآورده‌های نفتی عبوری از این گلوگاه نیز در ابعاد جهانی قابل توجه است. اگر این مسیر ناامن شود، کشتی‌هایی که میان آسیا و اروپا حرکت می‌کنند ناچار می‌شوند مسیر طولانی‌تر دماغه امیدنیک در جنوب آفریقا را انتخاب کنند؛ مسیری که زمان سفر، مصرف سوخت، هزینه اجاره کشتی و حق بیمه را بالا می‌برد.

این اثر قبلاً نیز آزموده شده است. حملات انصارالله به کشتی‌ها از اواخر ۲۰۲۳ باعث شد بخش قابل توجهی از خطوط کشتیرانی از دریای سرخ خارج شوند. آنکتاد گزارش کرده بود که در اوج آن بحران، ظرفیت حمل‌ونقل عبوری از خلیج عدن تا ۷۶ درصد و تناژ عبوری از کانال سوئز حدود ۷۰ درصد کاهش یافت، در حالی که تردد اطراف دماغه امیدنیک جهش کرد. بنابراین تهدید باب‌المندب صرفاً یک فرضیه نظامی نیست؛ بازار جهانی قبلاً هزینه دور زدن این مسیر را تجربه کرده است.

اما در شرایط سال ۱۴۰۵ یک تفاوت بزرگ وجود دارد؛ اختلال در هرمز همزمان شده است.

پیش از جنگ جاری، تنگه هرمز یکی از اصلی‌ترین مسیرهای صادرات انرژی جهان بود. اداره اطلاعات انرژی آمریکا برآورد کرده عبور نفت و مایعات نفتی از هرمز از متوسط ۲۱.۶ میلیون بشکه در روز در سه‌ماهه پایانی ۲۰۲۵ به حدود ۴.۹ میلیون بشکه در سه‌ماهه دوم ۲۰۲۶ سقوط کرده است. همزمان جریان نفت از باب‌المندب افزایش یافته است. این جابه‌جایی نشان می‌دهد باب‌المندب برای عربستان و بازار انرژی دیگر یک مسیر مکمل نیست؛ در شرایط فعلی بخشی از بار راه‌های مختل‌شده خلیج فارس را نیز تحمل می‌کند.

عربستان دقیقاً از همین زاویه آسیب‌پذیر شده است. ریاض برای کاهش وابستگی به هرمز، نفت را از شرق کشور از طریق خط لوله شرق ـ غرب به پایانه‌های دریای سرخ منتقل کرده است. پس از اختلال در هرمز، اهمیت بنادر دریای سرخ برای صادرات سعودی بیشتر شد. اکنون ناامن شدن باب‌المندب یعنی حتی انتقال نفت به ساحل غربی عربستان نیز تمام مسئله را حل نمی‌کند؛ نفت برای رسیدن به بخش بزرگی از بازار جهانی همچنان به مسیر امن دریای سرخ نیاز دارد.

به همین دلیل میون یک «جزیره کوچک با اثر بزرگ» است. کنترل آن به انصارالله اجازه نمی‌دهد با زدن یک کلید همه تجارت جهان را متوقف کند، اما مجموعه‌ای از مزیت‌های نظامی ایجاد می‌کند: دید و مراقبت نزدیک‌تر بر تردد، امکان استقرار سامانه‌های شناسایی، کوتاه‌تر شدن فاصله عملیاتی تا مسیر عبور کشتی‌ها و ایجاد یک نقطه نظامی در قلب تنگه.

اهمیت نظامی جزیره پیش از این نیز برای بازیگران منطقه روشن بود. در سال‌های گذشته گزارش‌های ماهواره‌ای از احداث باند هوایی مرتبط با نیروهای مورد حمایت امارات در میون منتشر شده بود. وضعیت کامل این تأسیسات امروز روشن نیست، اما اصل ساخت چنین زیرساختی نشان می‌دهد رقابت بر سر این جزیره سال‌ها پیش از تصرف اخیر آغاز شده بود. هر نیرویی که بتواند باند، تأسیسات ساحلی و نقاط مرتفع آن را عملیاتی کند، ظرفیت مراقبت هوایی و دریایی خود را افزایش می‌دهد.

از سوی دیگر، انصارالله تلاش کرده پیام تصرف جزیره را از اعلام بسته شدن کامل باب‌المندب جدا کند. یحیی سریع، سخنگوی نظامی این جنبش، گفته است: «کشتیرانی برای همه شرکت‌ها امن است، به‌جز کشتی‌های سعودی.» این موضع نشان می‌دهد صنعا فعلاً می‌خواهد تهدید را هدفمند معرفی کند، نه اینکه مسئولیت تعطیلی عمومی تجارت جهانی را بپذیرد.

اما بازار بیمه و کشتیرانی با بیانیه سیاسی تصمیم نمی‌گیرد؛ با احتمال خطر تصمیم می‌گیرد.

حتی اگر هیچ دستور رسمی برای بستن آبراه صادر نشود، استقرار یک نیروی مجهز به موشک و پهپاد در نزدیکی خطوط اصلی کشتیرانی می‌تواند ارزیابی ریسک شرکت‌های بیمه را تغییر دهد. افزایش حق بیمه جنگی، درخواست اسکورت، کاهش ورود بعضی خطوط و تغییر مسیر کشتی‌ها می‌تواند هزینه حمل‌ونقل را بالا ببرد بدون آنکه حتی یک کشتی هدف قرار گرفته باشد.

همین ویژگی است که گلوگاه دریایی را به ابزار ژئوپلیتیک تبدیل می‌کند؛ برای ایجاد هزینه اقتصادی لزوماً نیازی به «بستن کامل» تنگه نیست. کافی است عبور از آن به اندازه‌ای پرریسک شود که صاحبان کشتی خودشان مسیر دیگری انتخاب کنند.

میون همچنین موقعیت انصارالله را در مذاکرات احتمالی آینده تغییر می‌دهد. در جنگ‌ها، کنترل جغرافیا به سرمایه سیاسی پشت میز مذاکره تبدیل می‌شود. کنترل یک روستا یا منطقه کوهستانی ممکن است فقط در توازن داخلی یمن اهمیت داشته باشد؛ اما کنترل نقطه‌ای در باب‌المندب پای منافع عربستان، آمریکا، اروپا، چین، مصر و شرکت‌های بزرگ کشتیرانی را به پرونده یمن باز می‌کند.

فارع المسلمی، پژوهشگر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقای چتم‌هاوس، تصرف میون را اقدامی دانسته که هم به اهداف داخلی انصارالله کمک می‌کند و هم موقعیت منطقه‌ای ایران و متحدانش را در مذاکرات گسترده‌تر تقویت می‌کند. این تحلیل از آن جهت مهم است که وزن میون صرفاً از مساحت جزیره نمی‌آید؛ از تعداد بازیگرانی می‌آید که عبور امن از کنار آن برایشان حیاتی است.

برای ایران نیز تحول جدید اهمیت مضاعف دارد. تهران خود در یکی دیگر از بزرگ‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان یعنی هرمز موقعیت جغرافیایی تعیین‌کننده دارد. قرار گرفتن یک نیروی همسو با ایران در نقطه مسلط‌تر بر باب‌المندب، از نگاه رقبای منطقه‌ای به معنای افزایش فشار راهبردی در دو سوی شبه‌جزیره عربستان است.

اما اینجا نیز باید از اغراق فاصله گرفت. انصارالله بازیگری مستقل در ساختار سیاسی و نظامی یمن است و نمی‌توان هر تصمیم آن را به‌صورت خودکار دستور مستقیم تهران دانست. همان‌طور که کنترل میون نیز به معنای «کنترل ایران بر باب‌المندب» نیست. آنچه قابل گفتن است این است که همسویی سیاسی و نظامی دو طرف باعث می‌شود موفقیت انصارالله در چنین نقطه‌ای به نفع قدرت چانه‌زنی محور نزدیک به ایران تمام شود.

دیوید شنکر، مقام پیشین وزارت خارجه آمریکا، شرایط همزمان هرمز و باب‌المندب را سناریویی بسیار نامطلوب برای واشنگتن توصیف کرده و گفته است چنین وضعیتی «اهرم فشار عظیمی» ایجاد می‌کند.

در مقابل، تصرف میون برای خود انصارالله نیز بدون هزینه و ریسک نیست. جزیره‌ای کوچک در میانه آبراه، اگرچه برای دیده‌بانی و کنترل دریایی مناسب است، در برابر حملات هوایی و دریایی نیز آسیب‌پذیرتر از مواضع کوهستانی داخل یمن است. نگهداری نیرو، مهمات، سامانه‌های پدافندی و تجهیزات در چنین نقطه‌ای به خطوط تدارکاتی پایدار نیاز دارد.

بنابراین مرحله بعدی مهم‌تر از لحظه تصرف است: آیا انصارالله می‌تواند جزیره را تثبیت، تجهیز و در برابر حمله حفظ کند؟

اگر میون صرفاً یک دستاورد زمینی کوتاه‌مدت باشد، اثر راهبردی آن محدود خواهد ماند. اما اگر به پایگاه دائمی شناسایی، موشکی، پهپادی یا دریایی تبدیل شود، معادله امنیت باب‌المندب برای مدت طولانی‌تری تغییر خواهد کرد.

برای مصر نیز این تحول مستقیماً اهمیت اقتصادی دارد. باب‌المندب دروازه جنوبی مسیر کانال سوئز است. کشتی‌ای که وارد دریای سرخ نشود، به کانال سوئز نیز نمی‌رسد. بنابراین هر کاهش پایدار در تردد باب‌المندب می‌تواند درآمد ترانزیتی مصر را تحت فشار قرار دهد؛ همان اتفاقی که در بحران قبلی دریای سرخ نیز رخ داد.

برای اروپا موضوع زمان و هزینه حمل است، برای عربستان صادرات نفت، برای مصر درآمد سوئز، برای آمریکا آزادی کشتیرانی و موازنه منطقه‌ای و برای یمن خودِ حاکمیت بر یکی از مهم‌ترین بخش‌های سرزمینش مطرح است.

همه این منافع اکنون در اطراف جزیره‌ای ۱۳ کیلومتر مربعی به یکدیگر رسیده‌اند.

به همین دلیل، عبارت «انصارالله باب‌المندب را کنترل کرد» نیازمند توضیح است. از نظر نظامی، تصرف میون و ساحل یمنی توان این گروه برای نظارت، تهدید یا ایجاد اختلال در مسیر را به‌شدت افزایش داده است؛ اما از نظر حقوقی و عملیاتی، باب‌المندب یک آبراه بین‌المللی میان یمن و شاخ آفریقاست و حضور نیروی دریایی قدرت‌های مختلف نیز اجازه نمی‌دهد کنترل آن را با مالکیت یک گذرگاه زمینی مقایسه کرد.

تفاوت مهم میان «توان بستن» و «بسته بودن» است.

تا زمانی که تردد بین‌المللی ادامه دارد، نمی‌توان از تعطیلی باب‌المندب سخن گفت. اما بازارها معمولاً منتظر بسته شدن کامل نمی‌مانند؛ افزایش احتمال اختلال نیز برای بالا بردن قیمت نفت، بیمه و حمل‌ونقل کافی است.

در نهایت، اهمیت تصرف میون نه در اندازه جزیره، بلکه در چیزی است که اطراف آن جریان دارد: میلیون‌ها بشکه نفت در روز، بخشی از تجارت میان آسیا و اروپا و یک مسیر حیاتی که در شرایط اختلال هرمز ارزش آن چند برابر شده است.

اگر انصارالله کنترل خود را تثبیت کند، میون از یک قطعه کوچک خاک یمن به یکی از مهم‌ترین نقاط فشار منطقه تبدیل خواهد شد؛ نقطه‌ای که ممکن است نه فقط آینده جنگ یمن، بلکه هزینه عبور نفتکش‌ها، مسیر تجارت جهانی و محاسبات قدرت‌های بزرگ را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

باب‌المندب هنوز بسته نشده است؛ اما با تغییر نیروی مسلط بر میون، هزینه نادیده گرفتن آن برای جهان به‌مراتب بیشتر از چند روز قبل شده است.