یادداشت ستاره جهان بخش پور

«زن» ستون تزلزل‌ناپذیر خانواده در عصر مدرن

زن، فراتر از مدیریت خانه، معمار روح، مربی نسل‌ها و معلم زندگی است که با صبوری و عاطفه، پناهگاهی امن برای خانواده می‌سازد. در عصر حاضر، زن مدرن با صلابت بی‌بدیل، مرزهای خانه و جامعه را درنوردیده و همزمان با مسئولیت‌های تربیتی، در عرصه اقتصاد و کار نیز نقش‌آفرینی می‌کند. او گاهی سرپرست خانوار است و در بحران‌ها، خود به تکیه‌گاه بدل می‌شود.

در تماشای تداوم حیات و ثباتِ ساختار خانواده، همواره از مفاهیم مادی و ساختارهای بیرونی سخن گفته شده است؛ اما اگر با نگاهی عمیق‌تر و از دریچه‌ی حقیقت به درون کانون‌های زندگی بنگریم، با حقیقتی ملموس و در عین حال تکان‌دهنده روبرو می‌شویم؛ حضورِ بی‌وقفه و ایثارگرانه‌ی زنی که نه تنها قلب تپنده‌ی خانه، بلکه بازوی محرک و ستون استوار بقای خانواده است.

زن، در نقش‌های چندگانه‌ی خود، از پیچیده‌ترین و در عین حال شریف‌ترین تعاریفِ انسانی را تجسم می‌بخشد. او در قلمروِ خانه، فراتر از یک مدیریتِ ساده، معمارِ روح و مربیِ نسل‌هاست؛ او با صبوریِ وصف‌ناپذیر، دانشی فراتر از کتاب‌ها را در وجود فرزندان می‌کارد، ارزش‌ها را در رگ‌های آن‌ها جاری می‌کند و با گرمای عاطفه‌ی خویش، از تلاطم‌های روزگار برای آنان پناهگاهی امن می‌سازد. او معلمی است که درسِ زیستن را در سکوتِ شب‌ها و در لبخندهای صبحگاهان می‌آموزد.

اما واقعیتِ امروز، فراتر از این نقش‌های سنتی است. ما در عصری زندگی می‌کنیم که در آن، زن با صلابتی بی‌بدیل، مرزهای میان «خانه» و «جامعه» را جابجا کرده است. امروز، زنِ مدرن و ایثارگر، همزمان با مدیریتِ پیچیدگی‌های تربیتی، در جبهه‌ی اقتصاد و کار نیز ایستاده است. او همان کسی است که پس از پایانِ نبردِ روزانه در محیطِ خانه، با خستگیِ جسمانی اما با اراده‌ای پولادین، به سوی فرصت‌های شغلی گام برمی‌دارد تا نه تنها استقلال خویش را حفظ کند، بلکه بارِ سنگینِ مسئولیت‌های اقتصادی را بر دوشِ همسرش سبک‌تر سازد.

در برخی از مسیرهای دشوارِ زندگی، این زن است که با شکوهی پنهان، نقش «سرپرست خانوار» را بر عهده می‌گیرد؛ او در لحظاتِ بحرانی، زمانی که تکیه‌گاه‌ها فرو می‌ریزند، خود به تکیه‌گاهی بدل می‌شود. او با همان دستانِ مهربانی که فرزندش را در آغوش می‌گیرد، مدیریتِ بحران‌های مالی و اجتماعی را نیز پیش می‌برد. این یعنی او همزمان، هم مادرِ آرام‌بخش است و هم جنگجوی مقتدر میدان زندگی.

این چندجانبه‌بودن نقش‌ها، اگرچه مایه افتخار است، اما نباید از بار عاطفی و روحی سنگینِ آن غافل شد. ایثار زن، اغلب در سکوت انجام می‌شود؛ در چشم‌های خسته‌ای که از بی‌خوابی شب‌ها و فشار کار روزها می‌درخشند، در دستان سخت شده از تلاش و در لبخندهای مصنوعی‌ای که برای حفظ آرامش خانواده بر چهره می‌نشاند. این ایثار، نه یک وظیفه، بلکه یک معامله‌ی بی‌چانه با عشق است.

بایستی درک کرد که قدردانی از زن، تنها در واژه‌های سپاسگزاری خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در بازشناسیِ حق او، در حمایت از سلامت روحی و جسمی او، و در ایجاد ساختاری اجتماعی است که این چندگانگی را به جای «بار سنگین»، به عنوان یک «قدرت سازنده» بشناسد. جهان بدون این زنان، نه تنها رنگ و طراوت خود را از دست می‌دهد، بلکه از آن استحکام و معنایی که در تار و پودِ ایثار آن‌ها نهفته است، تهی خواهد گشت.