دسته‌ها

یادداشت مهدی ولی‌پور

جامعه‌ای که دیگر حوصله توضیح ندارد

شاید یکی از تغییرات آرام و کمتر دیده‌شده در جامعه امروز، کوتاه شدن حوصله مردم برای شنیدن توضیح باشد. نه اینکه مردم دیگر سؤال نداشته باشند؛ اتفاقاً سؤال‌ها بیشتر از گذشته‌اند. اما بسیاری دیگر انرژی و امید کافی برای شنیدن پاسخ‌هایی که قرار است مشکلشان را حل نکند، ندارند. گاهی فقط سکوت می‌کنند، از کنار مسئله می‌گذرند و می‌گویند: «فایده‌ای ندارد.»

این تغییر را می‌توان در بسیاری از اتفاقات روزمره دید. قیمت کالایی بالا می‌رود، توضیحی درباره شرایط بازار داده می‌شود؛ خدمتی با اختلال مواجه می‌شود، علت فنی اعلام می‌شود؛ مشکلی اجتماعی یا اقتصادی شکل می‌گیرد، وعده بررسی و پیگیری داده می‌شود. اما وقتی فاصله میان توضیح و تجربه واقعی مردم زیاد شود، خود توضیح هم اعتبارش را از دست می‌دهد.
مردم الزاماً انتظار ندارند همه مشکلات یک‌شبه حل شوند. آنچه بیشتر از نبود پاسخ آزاردهنده است، احساس بی‌اثر بودن پاسخ‌هاست. شهروند وقتی چند بار یک مسئله را تجربه می‌کند و هر بار با توضیحی مشابه روبه‌رو می‌شود، کم‌کم به جای پیگیری، سکوت را انتخاب می‌کند. این سکوت را نباید همیشه نشانه رضایت دانست؛ گاهی نشانه خستگی است.
خطر اصلی همین‌جاست. جامعه‌ای که دیگر برای اعتراض، پرسش یا پیگیری انرژی ندارد، الزاماً جامعه آرامی نیست. ممکن است بخشی از مردم فقط تصمیم گرفته باشند خودشان را با شرایط وفق دهند؛ کمتر بخواهند، کمتر اعتراض کنند و توقعاتشان را پایین بیاورند تا کمتر ناامید شوند.
از طرف دیگر، فاصله میان مردم و مسئولان تنها با تصمیم‌های بزرگ ایجاد نمی‌شود. گاهی یک پاسخ ندادن، یک وعده عملی‌نشده یا یک توضیح غیرشفاف، در ظاهر اتفاق کوچکی است؛ اما وقتی این تجربه‌ها بارها تکرار شوند، روی اعتماد عمومی اثر می‌گذارند. اعتماد هم دقیقاً مثل بی‌اعتمادی، یک‌شبه ساخته نمی‌شود؛ از مجموعه‌ای از تجربه‌های روزمره شکل می‌گیرد.
شاید امروز یکی از مهم‌ترین نیازهای جامعه، نه توضیح بیشتر، بلکه پاسخ‌هایی باشد که بتوان اثرشان را در زندگی واقعی دید. مردم می‌خواهند بدانند اگر مشکلی وجود دارد، چه کسی مسئول آن است، چه اقدامی برای حلش انجام می‌شود و مهم‌تر از همه، نتیجه آن اقدام چه خواهد بود.
جامعه‌ای که دیگر حوصله توضیح ندارد، بیش از هر چیز به دلیل کمبود «امید به نتیجه» خسته شده است. هنوز سؤال دارد، هنوز مطالبه دارد و هنوز مشکلاتش را می‌بیند؛ اما برای ادامه دادن هر مطالبه، به این اطمینان نیاز دارد که صدایش در نهایت به جایی خواهد رسید.
شاید بد نباشد پیش از آنکه از سکوت مردم برداشت‌های مختلف کنیم، از خودمان بپرسیم: آیا واقعاً پاسخ‌هایی داده‌ایم که ارزش شنیدن و باور کردن داشته باشند؟