یادداشت هساره سلامی

وقتی فقر، چهره زنانه پیدا می‌کند؛ زنانی که پیش از همه آسیب می‌بینند

فقر، همیشه فقط یک عدد اقتصادی نیست. گاهی چهره دارد، جنسیت دارد و آرام‌آرام خودش را در زندگی روزمره گروهی از مردم عمیق‌تر نشان می‌دهد. در ایران امروز، نشانه‌های این واقعیت بیش از هر زمان دیگری در زندگی زنان دیده می‌شود؛ زنانی که در میانه تورم، رکود، تبعات جنگ و نااطمینانی اقتصادی، اغلب پیش از دیگران آسیب می‌بینند و دیرتر از دیگران به ثبات برمی‌گردند.

در سال‌های اخیر، فشار اقتصادی برای همه جامعه سنگین بوده، اما این فشار برای زنانی که سرپرست خانوارند یا در مشاغل غیررسمی و کم‌ثبات کار می‌کنند، شکل متفاوت و سخت‌تری پیدا کرده است. بسیاری از این زنان، نه پشتوانه بیمه‌ای دارند، نه درآمد ثابت و نه امنیت شغلی. آن‌ها دقیقاً در نقطه‌ای ایستاده‌اند که کوچک‌ترین شوک اقتصادی می‌تواند کل تعادل زندگی‌شان را بر هم بزند.

وقتی گفته می‌شود بعضی خانواده‌ها حتی برای خرید نان با مشکل مواجه‌اند، این فقط یک جمله احساسی نیست؛ تصویری از وضعیتی است که در آن، ابتدایی‌ترین نیازهای معیشتی هم دیگر بدیهی نیستند. در چنین شرایطی، زنان کارگر و زنان سرپرست خانوار، بیش از همه در معرض فرسایش اقتصادی قرار می‌گیرند؛ چون هم مسئول تأمین زندگی‌اند و هم معمولاً کمترین حاشیه امن را دارند.

بخش بزرگی از زنان شاغل در ایران، در اقتصاد غیررسمی فعالیت می‌کنند؛ در مشاغلی که قرارداد مشخص، بیمه پایدار و حمایت قانونی کافی ندارند. همین مسئله باعث می‌شود در دوره‌های رکود و بحران، نخستین گروهی باشند که درآمدشان کاهش پیدا می‌کند یا شغلشان را از دست می‌دهند. در واقع، اقتصاد بحران‌زده، پیش از همه به سراغ کسانی می‌رود که کمترین امنیت اقتصادی را دارند.

اما مسئله فقط درآمد نیست. فقر برای زنان، معمولاً چندلایه‌تر است. زنی که با فشار اقتصادی روبه‌رو می‌شود، اغلب همزمان باید نقش مراقب، مادر، مدیر خانه و تأمین‌کننده معیشت را نیز برعهده داشته باشد. به همین دلیل، تبعات اقتصادی برای او فقط در سفره کوچک‌تر خلاصه نمی‌شود؛ به فرسودگی روانی، اضطراب دائمی و ناامنی اجتماعی هم گره می‌خورد.

در این میان، یکی از نگران‌کننده‌ترین بخش‌های ماجرا، عادی شدن این وضعیت است. جامعه آرام‌آرام به شنیدن خبر زنانی که چند شغل همزمان دارند، از درمان خود صرف‌نظر می‌کنند یا برای پرداخت اجاره و هزینه تحصیل فرزندانشان دچار بحران‌اند، عادت کرده است. این عادی شدن، شاید خطرناک‌تر از خودِ بحران باشد.

«زنانه شدن فقر» فقط یک اصطلاح جامعه‌شناختی نیست؛ نشانه تغییری عمیق در ساختار اقتصادی و اجتماعی جامعه است. وقتی زنان، به‌ویژه زنان سرپرست خانوار، زیر فشار شدید اقتصادی قرار می‌گیرند، اثر آن محدود به یک قشر باقی نمی‌ماند؛ مستقیماً بر کیفیت زندگی کودکان، آموزش، سلامت و حتی آینده اجتماعی جامعه اثر می‌گذارد.

واقعیت این است که در هر بحران اقتصادی، همه به یک اندازه آسیب نمی‌بینند. برخی گروه‌ها، به دلیل موقعیت شغلی و اجتماعی‌شان، آسیب‌پذیرترند و زنان، به‌ویژه در اقتصاد امروز ایران، یکی از همین گروه‌ها هستند.

شاید مهم‌ترین پرسش امروز این باشد:
جامعه‌ای که زنانش برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی زیر این حجم از فشار قرار گرفته‌اند، چگونه می‌تواند از آینده‌ای باثبات سخن بگوید؟

زیرا فقر، وقتی چهره زنانه پیدا می‌کند، فقط یک بحران اقتصادی نیست؛
هشداری است درباره آینده یک جامعه.